Le Voyage dans la Lune (A Trip to the Moon)
(1902)
شركت ژرژ مليِس؛ كارگردان: ژرژ مليِس؛ تهيه كننده: ژرژ
مليِس؛ فيلمنامه: ژرژ مليِس با نگاهي به دو رمان از زمين تا ماه نوشتة ژول
ورن و
نخستين انسانها در ماه نوشتة هربرت جورج ولز؛ فيلمبردار: ميشاو، لوسين
تانگوي؛ طراح صحنه: ژرژ مليِس؛ كارگردان هنري: كلودل؛ جلوههاي ويژة بصري: ژرژ
مليِس؛ بازيگران: ويكتور آندره، بلوئت برنون، هانري دلانوي، دوپييِر، ژرژ مليِس،
ژان دالسي؛ سياه و سفيد، صامت، محصول 1902؛ 8 دقيقه
خلاصة داستان: اعضاي انجمن ستارهشناسان فرانسه گرد هم
ميآيند. رئيس انجمن طرح سفر انسان به كرة ماه را روي تختة سياه رسم ميكند. يكي
از اعضاء به مخالفت برميخيزد. كار به مشاجره ميكشد، و رئيس انجمن با پرت
كردن كاغذها و يادداشتهايش، او را سر جايش مينشاند. هيئت اكتشافي به رهبري رئيس
انجمن لباسهاي رسمي ستارهشناسان را با لباسهاي شهري خود عوض ميكنند، و به محل
ساخت گلولة مهنورد (كه هنوز ناتمام است)ميروند. سپس پشت بام خانههاي پاريس، و
محل پرتاب گلوله را بازديد ميكنند.
گروه آمادة سفر است، و ساختمان گلولة مهنورد به اتمام رسيده. دانشمندان وارد گلوله
ميشوند. سپس طي مراسمي گلوله وارد لولة توپ شده، به سمت ماه شليك ميشود، و در
چشم كرة ماه فرو ميرود. مسافران از گلوله خارج شده، به افتخار پيروزي بر سطح ماه
پايكوبي ميكنند، و به مشاهدة طلوع زمين از افق ميپردازند. در سطح ماه يك مورد
فعاليت آتشفشاني رخ ميدهد. سپس هيئت احساس خستگي ميكنند، پتوهايشان را روي خود
ميكشند، و به خواب ميروند. يك ستارة دنبالهدار از آسمان عبور ميكند. ستارگان،
و سپس سيارات و صور فلكي طلوع ميكنند.
بارش برف قهرمانان داستان را از خواب بيدار ميكند. گروه اكتشافي به راه خود ادامه
ميدهد، و به منطقهاي با پوشش گياهي نامأنوس ميرسد. افراد مشاهده ميكنند كه يك
قارچ طي چند ثانيه با سرعتي خارقالعاده رشد ميكند، و به ابعادي غولآسا ميرسد.
از پشت قارچ يك موجود بومي ماه ظاهر ميشود، و به گروه حمله ميكند. رهبر
دانشمندان با چتر خود به سر مخلوق ميكوبد، و ماهنشين انسانواره در آني دود
ميشود. گروهي ديگر از ساكنان ماه از راه ميرسند، و اعضاي هيئت اكتشافي را اسير
ميكنند.
دانشمندان به دربار فرمانرواي كرة ماه برده ميشوند. رهبر كاشفين فرمانروا را از
تخت سلطنتش بلند ميكند، و به زمين ميكوبد. او نيز دود ميشود. طي يك درگيري
همراه با تعقيب و گريز، گروه خود را به گلولة مه نورد ميرساند، كه در لبة يك دره
قرار گرفته. رئيس گروه خود را به طنابي كه به نوك گلوله متصل است، آويزان ميكند،
و با كمك وزن خود، آن را به پايين دره سوق ميدهد. در لحظة سقوط، يكي از افراد كه
مشغول زد و خورد با اهالي ماه است، به انتهاي گلوله ميچسبد.
گلوله از دره پايين ميافتد، كه به كرة زمين منتهي ميشود، در اقيانوس سقوط ميكند،
به عمق آب ميرود، و دوباره به سطح بازميگردد. يك كشتي بخار گلولة معلق بر آب را
تا بندر يدك ميكشد.
در 1895، چند دقيقه پس از اتمام نخستينِ نمايش فيلم در گراند كافة پاريس، يك
شعبدهباز جوان و خوشقريحة فرانسوي به نام ژرژ مليِس، با لويي و اوگوست لوميِر
ملاقات كرد و به آنها پيشنهاد خريد يك دستگاه از اختراع جديدشان، موسوم به
سينماتوگراف را داد. همچنين توضيح داد كه در نظر دارد از اين ابزار نوظهور به منظور
فعاليت هنري و زيباييشناسانه استفاده كند. پاسخ آن دو برادر، رد قاطع پيشنهاد
بود. از نظر ايشان كاربرد سينماتوگراف به مقاصد علمي، و ثبت وقايع مستند محدود
ميشد، و هرگز نميتوانست به يك واسطة روايي تبديل شود. طي چند ماه پس از آن، مليِس
يك دستگاه كينهتوسكوپ اديسون را از آمريكا وارد كرد، و با واسطهگري يكي از
دوستانش يك دستگاه سينماتوگراف لومير را از انگلستان خريد، و با مطالعة ساختمان
اين دونمونه، دوربين فيلمبرداري و آپارات نمايش خودش را ساخت، و بيش از پنج سال با
اين دستگاه سرهمبندي شده به تجربة ثبتِ تصاوير متحرك پرداخت. درحالي كه طي اين مدت
دهها فيلمبردار اجير شدة كارخانة لومير تمام تلاش خود را بر توليد فيلمهاي مستند
و خبري متمركز كرده بودند، ژرژ مليِس دور از هياهو و جنجال، داشت پرمخاطبترين
گونة بياني قرن بيستم را شكل ميداد.
اكثر قريب به اتفاق مؤلفان متنهاي تئوريك سينمايي بر اين باورند كه سفر به ماه
نخستين فيلم داستاني تاريخ سينما است. پژوهشگران حوزة تخيّلِ علمي نيز از آن به
عنوان نقطهي آغاز سينماي علميـ تخيلي ياد ميكنند. البته در اين باور جاي ترديد
وجود دارد. ژرژ مليِس اثر ديگري با عنوان روياهاي يك ستارهشناس برايمان بر جا
گذاشته، كه آن را هم بيترديد بايد علميـ تخيلي دانست؛ اگرچه تاريخ دقيق ساخت آن
در پردة ابهام قرار دارد. اما اين در موضوع مورد نظر ما تغييري ايجاد نميكند،
زيرا در هر حال مليِس خالق نخستين فيلم داستاني است، و نخستين فيلم داستاني تاريخ
سينما يك اثر علميـ تخيلي است؛ نكتهاي كه اغلب مورخين سينما كمترين توجهي به آن
داشتهاند.
* * *
سوداي پرواز را ميتوان كهنترين انديشهي علمي ــ تخيّلي دانست. ايكاروس اسطورهاي
جانش را بر سر همين آرزو گذاشت. و جالب اينجا است كه نابودياش به سبب بيش از حد
نزديك شدن به خورشيد رخ داد؛ عملي كه ميتوانيم آن را به سفر به ماوراي جو تعبير
كنيم. دستيابي به آسمان در طي قرون ذهنهاي بسياري را به انديشيدن وا داشت، اما پس
از ظهور گاليله ديدگاهها تغيير كرد. جهان مادي ناگهان بيكران شد. اشباح، خدايان
رزم آور، ارابههاي پرنده، و سرزمينهاي آسمانيِ روايتهاي فانتزيِ باستان جايشان
را به فضانوردان و موجوات فرازميني، و ستارههاي پراكنده در كهكشان دادند. با اوج
گرفتن انقلاب صنعتي و تشديد خرد ورزي در اروپا، ديگر مشكل ميشد مخاطبين را قانع
كرد كه شخصيتهاي داستاني به كمك ارواح (به سبك كپلر) يا توسط پرندهها و تبخير
شبنم (به شيوهي سيرانو دو برژراك) به ترك زمين اقدام كنند. در نيمهي دوم قرن
نوزدهم كه همه در تب و تاب اختراعات و اكتشافات جديد ميسوختند، محيط فرهنگي غرب
براي پذيرش شهود و بينش دقيق افرادي چون ژول ورن و اچ. جي. ولز آمادگي كامل داشت.
به اين ترتيب، طي كمتر از دو دهه سفرهاي فضايي به مضمون غالب بر داستانهاي علمي
ــ تخيلي تبديل شد، تا جايي كه حتي گاهي «داستان فضايي» را مترادف «تخيلِ علمي»
قلمداد ميكنند. پس بيجا نبود كه مليِس دو رمان ورن و ولز را دستمايهي فيلم
سفر به ماه قرار داد. از اين رو است كه اگرچه انديشهي ترك كرهي خاك به
تنهايي مشكل بتواند بار يك داستان را حمل كند، اما مانند سرخپوستهاي فيلمهاي
وسترن، وجودش در بسياري از موقعيت پردازيهاي علميـ تخيلي كارساز، و حتي گاهي
اجتناب ناپذير است.
حال وقتي كه پس از گذشت بالغ بر يك قرن سفر به ماه را مرور ميكنيم، ميتوانيم به
نبوغ خالقش پي ببريم. اين فيلم حاوي بسياري از مشخصههاي متداول سينما است، كه
اكنون جزو الفباي فيلم به شمار ميآيند. از جمله، نخستين برش تصوير در تاريخ
سينماي روايي (انتقال فضاي انجمن ستارهشناسي به محل ساخت گلولة مهنورد) از يك
ديزالو تشكيل شده. فشردگي زمان در صحنههاي نزديك شدن گلوله به ماه، و طلوع زمين
در افق ماه نيز در نظر مخاطبِ زمانِ حال كاملاً محصوص، گويا، و قابل قبول جلوه
ميكند.
اگرچه سفر به ماه به وضوح يك روايت علميـ تخيلي است، اما رگههاي قدرتمندي
از فانتزي، طنز و هجو هم در آن يافت ميشود. در واقع، نخستين سكانس فيلم به وضوح
كمدي است، چرا كه مليِس اعضاي انجمن ستارهشناسي كشورش را (كه در آن زمان ابرقدرت
علمي و فرهنگي جهان محسوب ميشد) به عنوان نمايندة دانشمندان زمان به باد تمسخر
ميگيرد. در اين صحنه ستارهشناسهاي اروپايي قرن 19 همچون كاريكاتورهاي منجمهاي
پيشگوي دربارهاي قرون وسطا كلاه بوقي و رداهاي بلند با نقش ماه و ستاره بر تن
دارند. همچنين، محرّري كه صورت جلسه را يادداشت ميكند، بيننده را به ياد كاتبان
دادگاههاي تفتيش عقايد مياندازد. شايد حتي بتوان لحظة برخورد رئيس انجمن با
دانشمند مخالف مأموريت را نطفة كمديهاي بزن و بكوب مكسنت و هال روچ دانست.
نمونة ديگر از تلفيق استادانة واقعيت، تخيّل علمي، فانتزي، كمدي، و تجربة مليِس در
شعبدهبازي و طراحي صحنة تئاتر را در سكانس پرتاب گلوله به ماه شاهد هستيم. از يك
سو، با حركت دادن دوربين به سمت تصوير واقعنماي ماه، حس حركت، و از سوي ديگر، با
يك برش ناگهاني در لحظة برخورد گلوله به چشم ماه، حس سرعت القاء ميشود. ديزالوِ
رابطِ بين تصوير ماه، و بازيگري كه پشت نقاب انساني ماه ايستاده، به عنوان نخستين
تجربه در نوع خود حيرت انگيز است. حتي فرو رفتن گلوله در چشم ماه (شايد معروفترين
لحظه در تاريخ سينما) را ميتوان با تخيلات لگام گسيخته در داستانهاي كودكان و
نوجوانان اوژن يونسكو مقايسه كرد. با اين حال، شايد ماليخولياييترين لحظات فيلم،
صحنة بازگشت به زمين باشد، آنجا كه يكي از دانشمندان با توسل به وزن خود گلوله را
به پايين ميكشد، و آخرين عضو گروه كه از گلوله جا مانده، به انتهاي آن چنگ
مياندازد؛ صحنهاي كه براي بسياري از شهرنشينها آشنا است: مسافري كه نتوانسته به
موقع به اتوبوس يا تراموا برسد و خود را به ميلههاي پشت آن آويزان ميكند. در
واقع، با توسل به فانتزي محض است كه مليِس فيلم را از سقوط نجات ميدهد. آخر او به
چه طريق ديگر ميتوانست قهرمانانش را به زمين بازگرداند، در حالي كه به سبب همين
معماي لاينحل، حتي نويسندة داستان اصلي، يعني ژول ورن جرأت نكرد گلولة مهنورد را
بر سطح ماه فرود آورد؟
اما مليِس همانگونه كه به اعماق اوهام و فانتزي شيرجه ميرود، نسبت به حقايق
پذيرفتهشدة علمي/فني زمان خود نيز وفادار ميماند. در صحنة بازديد هيئت علمي از
كارگاه ساخت مهنورد، او براي نمايش توأم حجم، و ظاهرِ داخلي و خارجي گلوله، بُرشي
مقطعي از آن را به نمايش ميگذارد، در حالي كه ستارهشناسان مثل بچههاي بازيگوش در
اطرافش بالا و پايين ميپرند و ميخندند، واردش ميشوند، و از ميان اسكلت بدنهاش
به بيرون سرك ميكشند. او همچنين براي آن كه فعاليت كارگاه، و ناتمام بودن گلوله
را به مخاطب انتقال دهد، فقط از يك عامل اصلي ديگر بهره ميجويد: آهنگري كه در گوشة
صحنه مدام پتك به سندان ميكوبد.
نماي خيرهكنندة ديگر، نمايش پشتبامهاي شهر است. دود سياه ذغالسنگ از دودكشهاي
متعددي كه تا افق ادامه دارند، بيرون ميزند، در حالي كه دانشمندان ما با تحسين با
اين صحنه برخورد ميكنند. به ياد داشته باشيم كه در آن زمان دودكش نماد پيشرفت
صنعتي تلقي ميشد. در اينجا نيز مليِس با تكيه بر سالها تجربة صحنهپردازي تئاتر
موفق به خلق صحنهاي باوركردني ميشود؛ چنان كه حتي بينندة امروزي را براي
لحظهاي نسبت به ساختگي بودن محيط دچار ترديد ميسازد. اين نخستين نمونة تلفيق
طراحي دكور، و جلوههاي ويژة بصري به قصد واقعنمايي است؛ ترفندي كه به مدت بيش از
هشتاد سال كارايي خود را حفظ كرد.
طلوع زمين از افق ماه هم از صحنههاي درخشان فيلم است. 67 سال پس از نمايش اين اثر،
آرمسترانگ و آلدرين بر سطح ماه قدم نهادند، و موفق شدند از صحنهاي مشابه
فيلمبرداري كنند. به واسطة وجود اين صحنه، و همچنين صحنة فرو رفتن گلولة مهنورد
به عمق اقيانوس ميتوان «سفر به ماه» را نقطة آغاز سينماي علمي ـ تخيلي سنگين نيز
دانست.
البته همان گونه كه اشاره شد، مليِس براي جذابتر كردن اثرش از هر عامل ممكن سود
جست، و براي اين كار هيچ حد و مرزي قائل نشد. دانشمندان ما بجاي هر ابزار علمي
ممكن، فقط با خود پتو به همراه دارند، كه بتوانند در سطح ماه خواب راحتي داشته
باشند. فقط رئيس هيئت است كه چتري در دست دارد، كه به عنوان تنها اسلحة دفاعي موجود
ايفاي نقش ميكند. صحنة فرا رسيدن شب ماه، و خوابيدن ايشان نيز تعليق بين حقيقت و
رويا است. ستارگان آسمان نيز همچون دورنماي كرة ماه چهرة انساني دارند. حتي سيارات
و صور فلكي نيز به صورت خدايان و شخصيتهاي اسطورهاي در آسمان ظاهر ميشوند، و به
فرمان آنها است كه برف بر سر قهرمانان داستان باريدن ميگيرد، و آنها را از خواب
ناز بيدار ميكند، تا سفر اكتشافي خود را بر سطح ماه آغاز كنند. طي اين راهپيمايي
است كه به منطقهاي پوشيده از گلها و گياهان عجيب و نامؤنوس ميرسند؛ از جمله
چشمگيرترين آنها، قارچهايي هستند كه با سرعت فراوان در برابر دوربين رشد ميكنند،
و قد ميكشند.
از اين لحظه مليِس ناگهان ارتباط روايت را با رمان ژول ورن قطع ميكند، و به درون
داستان نخستين انسانها در ماه اثر هربرت جورج ولز ميجهد (در همين رمان نبوغآميز
است كه ولز دو مضمون با اهميت تخيّل علمي، يعني پادگرانش (ضد جاذبه) و ذهنهاي
كندويي را پايهگذاري ميكند، و دو دهه پيش از انقلاب شوروي، دلايل نافرجام بودن
نظام كمونيست را نيز ارائه ميدهد؛ نكاتي كه در فيلم مورد اشارة ما بطور كلي
ناديده گرفته شدهاند). از پشت قارچ غولآسا موجودي انسانواره بيرون ميپرد و به
مسافران زميني حمله ميكند. بينندة فيلم هيچ مشكلي در تشخيص اين نكته ندارد كه
موجود مورد بحث انسان نيست. لباس بر تن ندارد، پوشش خارجي بدنش شبيه زره است، و
بازوهايش بجاي دست به چنگكهاي خرچنگ مانند ختم ميشود؛ چيزي مشابه توصيف ولز از
مخلوقات انسانـ مورچهاش. صحنة دود شدن مخلوق پس از ضربه خوردن از دست رئيس گروه
(توسط همان چتر كذايي) كه با يك كات آني ايجاد شده، از جلوههاي بصري ابداعي مليِس
است، كه هميشه كاربرد خاص خودش را حفظ خواهد كرد. شايد تصور چهرههاي حيرتزدة
بينندگان اولية فيلم، كار چندان آساني نباشد.
به هر صورت، اين اثر كوتاه هشت دقيقهاي (كه توزيعكنندگان فيلم در 1902 آن را
بسيار طولاني و كسل كننده توصيف كردند) هنوز پس از گذشت يك قرن جذاب و ديدنيست و
به وضوح سالها از زمان خود پيش است؛ چنان كه شايسته است كه نقطة آغاز سينماي علمي
ـ تخيلي شناخته شود. در عين حال مليِس با اين فيلم به مقام نخستين كارگردان،
نخستين فيلمنامهنويس و نخستين متخصص خلق جلوههاي ويژة بصري اُپتيك و مكانيكي
تاريخ سينما دست يافت. به همين سبب، اگرچه همواره معرفي لوميرها به عنوان مخترعين
اصلي فن سينما عملي دور از احتياط تلقي شده است، اما بايدبيترديد مليِس را
پدر هنر سينما دانست.
اين وبپيج آخرين بار در تاريخ 2008/03/12 روزآمد يا ويرايش شده است.
© 1387-1385 مهرداد تويسركاني
© 2006-2008 Mehrdad Tooyserkani