قید و بندهای اخلاقی
فرض کنید خواهر جوانتان که ساکن غرب آمریکا است و دلش برایتان تنگ شده، پشت فرمان مینشیند و تمام عرض قاره را تا ساحل شرقی ماشین میراند تا چند روزی را پیش شما بگذراند. در ضمن، برای آن که حوصلهاش کنار شما سر نرود، چندتا از سیدیهای موسیقیش را هم با خود آورده. طبیعتاً شما کنجکاو هستید بدانید او این روزها به چه جور چیزی گوش میکند و سرسری، برگهای کیف دیسکهایش را ورق میزنید که ناگهان با کمال تعجب، در میانشان آلبوم کلاسیک Head Hunters تصنیف هِربی هنکاک را مییابید. یادتان میآید که خودتان یک نسخه چاپ 1974 از این آلبوم را روی صفحۀ گرامافون داشتید، اما در 1981 دوست دخترتان وسط یک پارتی شلوغ جشن هالووین، اشتباهاً روی صفحه نشست و آن را از وسط نصف کرد. ولی حالا دیگر در خانه یک کامپیوتر مجهز به سیدیرایتر دارید، خواهرتان هم دوست ندارد دل داداشبزرگه را بشکند. در نتیجه، سیدی را فوراً در کامپیوتر میچپانید و از آن یک کپی میگیرید.
آیا به این ترتیب از نظر اخلاقی کار نادرستی انجام دادهاید؟ اگر آن صفحۀ گرامافونِ شکسته در اصل نه مال شما، بلکه مال دوست دخترتان بود، چه؟ اگر اصلاً شما هرگز قبلاً نسخهای از این آلبوم را نداشته و همین اواخر با موسیقی هِربی هنکاک آشنا شده باشید، چه؟
حالا یک مورد دیگر: فرض کنیم سال 2002 است و شما به قصد شرکت در همایش جهانی تخیل علمی[i]، حق عضویت کانهوزه[ii] را پرداخت کردهاید و حالا میخواهید برای انتخاب برندگان جایزۀ هیوگو[iii]، به داستانهای مورد علاقۀ خود رأی بدهید. مسلّم است که «جهنّم یعنی غیبت خدا» همان اثر به یاد ماندنی تِد چیانگ را خواندهاید، اما موفق نشدهاید نسخهای از استارلایت 3 (کتابی که داستان اولین مرتبه در آن به چاپ رسید) را در هیچ کتابخانه یا کهنهفروشی بیابید. ولی جای نگرانی نیست، چون تابستان گذشته متوجه شدید که سایت Fictionwise برای مدتی محدود به همه اجازه داده داستان تد را به طور رایگان برای مطالعه دانلود کنند تا شاید برای اهدای هیوگوی بهترین داستان کوتاه سال، به آن رأی بدهند. دست بر قضا، قصّه برنده هم میشود. در واقع شما چنان تحت تأثیر این داستان قرار گرفتید که در اولین فرصت به کتابفروشی محله رفتید و نسخهای از مجموعۀ داستانهای تد، تحت عنوان قصّههای زندگی شما و دیگران را خریداری کردید.
حالا دوباره به قضیۀ خواهرتان و کپی آلبوم موسیقی هربی هنکاک برگردیم. متوجه میشوید که او تا به حال هیچ کدام از داستانهای تد را نخوانده و چون مایلید با ادبیات پیشروی علمی-تخیّلی آشنایش کنید، تعارف میکنید که کتابتان را امانت بگیرد. اما او دست شما را رد میکند، چون هنوز یادش هست که وقتی نسخۀ چاپ اول شما از رمان نگهبان آتشین[iv] نوشتۀ کانی ویلیس را ـ که نویسنده هم امضایش کرده بود و حالا دستکم 200 دلار میارزیدـ گم کرد، چطور از کوره در رفتید. پس وقتی میبینید که دیگر حاضر نیست از شما کتاب قرض بگیرد، پیشنهاد میکنید که لااقل نسخۀ رایگان «جهنّم یعنی غیبت خدا» را از Fictionwise به کولدیسکِ کوچکش دانلود کند. منتها وقتی آنلاین میشوید، میبینید که دیگر این داستان مجانی نیست و باید 1 دلار و 25 سنت برای دانلود کردنش به Fictionwise بپردازید.
حالا فرض کنیم که شما هنوز فایلهای داستان را روی کامپیوتر حفظ کردهاید. آیا اگر به خواهرتان اجازه بدهید که آن را روی کولدیسکش کپی کند، از نظر اخلاقی کار نادرستی انجام دادهاید؟ اگر از روی داستان برایش یک نسخه چاپ بگیرید، چه؟
فقط محض اطلاع باید عرض کنم که من خواهر ندارم.
DRM
برخی از مردم تصوّر میکنند که پاسخ به تمام این پرسشها را میتوان در مدیریّت حقوق دیجیتال یا DRM یافت. هدف اصلی DRM یافتن روشی برای الحاق یک برچسب فنّی ـ سختافزاری یا نرمافزاری ـ بر تولیدات فرهنگی است که قادر باشد اطاعت از قانون کپیرایت را به طور فیزیکی بر خریدار و مخاطبِ اثر تحمیل کند. DRM همان چیزی است که باعث شده نتوانید از روی DVD تدوین طولانی خداوندگار انگشتریهای خود، کپی بگیرید[v]. آما شاید آن چیزی که در نظر پیتر جکسون اخلاقی و منطقی است، از دیدگاه شما کاملاً خلاف اخلاق و غیرمنطقی باشد. پس لطفاً پیش از وصل کردن آن کولدیسک کوچک و ظریف به كامپيوتر، عذاب وجدان را از پنجره به بیرون پرت کنید!
کنگرۀ آمریکا در سال 1998 لایحهای تحت عنوان قانون کپیرایت هزارۀ دیجیتال یا DMCA را تصویب کرد. هدف این قانون، ایجاد شیوههای جدید برای حمایت از پدیدآورندگانِ آثار در برابر نقض کپیرایت توسط دستاوردهای نوظهور فنی بود. پدیدآورندگان آثار؟ این موجودات عجیبالخلقه، همان کسانی مثل استیون اسپیلبرگ، آوتکَست و خودم هستند که زمانی آنها را «هنرمند» مینامیدند. یکی از مواد DMCA حکم میکند: «تولید، تکثیر، واردات، صادرات، توزیع و فروشِ هر نوع فناوری به قصد نقض حقوقِ آثارِ تحت حمایت این قانون، ممنوع و مستوجب پیگرد قانوني است.» وقتی درست فکر میکنم، میبینم این ماده به من و شما میگوید که دیگر حق نداریم هیچ کدام از برنامههایی را که از شبکههای تلویزیونی پخش میشود، حتی برای یک بار استفادۀ مجدد، روی نوار ویدئو ضبط کنیم. مثلاً اگر در شب تعطیل آخر هفته، قبل از آن که برای گردش از منزل خارج شوید، تایمر ویدئو را برای ضبط اپیزود جدید مجموعۀ سفر ستارهای: اینترپرایز تنظیم کنید تا بتوانید نیمهشب سر فرصت تماشایش کنید، مرتکب قانون شکنی شدهاید. از این بدتر آن که بر طبق این ماده، همۀ سازندگان و فروشندگان دستگاههای ضبط و پخش ویدئو هم مجرم و قانونشکن تلقی میشوند، حتی اگر هرگز از این محصولات برای تکثیر برنامهها استفاده نشود!
اگر اطلاع ندارید، باید بگویم که DRM از مدتها پیش وارد عرصۀ نشر ایبوک[vi] شده است. همۀ دستگاه ایبوکخوان[vii] ساخت شرکتهای بزرگ، به انوع قالبهای رمزبندیِ نرمافزاری مجهز شدهاند که جلوی نسخهبرداری و تکثیر ایبوکها را میگیرد. همۀ مؤسسات انتفاعیِ نشرِ ایبوک، لااقل برای برخی از کتابهایشان، به استفاده از این قالبها پناه میبرند. پس اگر دوست دارید، میتوانید دست به کار شوید و کتابهای ویلیام گیبسون را از روی سایتش هک کنید؛ اما خونِتان پای خودتان!
اگر به یاد داشته باشید، درچند شمارۀ پیش در همین ستون از صحبتی که با کوری دُکتُرُف عزیز در مورد ایبوک داشتم، تعریف کردم. کوری به طور نیمهوقت با یک مؤسسۀ غیرانتفاعی به نام بنیاد آزادی الکترونیک همکاری میکند که هدفش، پاسداری از آزادی بیان در عصر دیجیتال است. کوری به عنوان سخنگوی رسمی بنیاد، اکنون مدتی است که به یکی از منتقدان تفکّرِ DRM تبدیل شده است. اگر مایلید، میتوانید سخنرانی او را که در ژوئن 2004 برای گروه پژوهشگران مایکروسافت ایراد شده بخوانید و در مورد استدلالهایش قضاوت کنید. او در این خطابه بحثهای متعددی را پیش میکشد؛ از جمله این که سامانههای DRM کارایی ندارند و وجودشان برای جامعه، برای حرفۀ تولید محصولات فرهنگی و برای شخص هنرمند مضّر است.
از آنجا که بر حسب اتفاق من خودم هم یک هنرمند... ببخشید... یک پدیدآورندۀ اثر هستم، توجهم به نکتۀ آخر جلب شد. آیا طرح DRM به جایگاه و کیفیت زندگی حرفهای من در مقام یک نویسنده آسیب میزند؟ تصور میکنم پاسخ به این پرسش به تعریف شخص از عبارت «زندگی حرفهای» بستگی دارد. آیا زندگی حرفهای من، همان شغلی است که توسطش در آمدهای کلان کسب میکنم (که نمیکنم!) و بنابراین به خودم وظیفه دارم که حتماً در برابر استفادۀ آحاد جامعه از نوشتههایم، وجهی از آنها دریافت کنم؟ آیا زندگی حرفهای من، مجموعۀ همۀ جملههایی است که با ماشین تحریر یا کامپیوتر تایپ کردهام و روی کاغذ یا به صورت دیجیتال به ناشر تحویل دادهام، حتی اگر برخی از آنها دیگر در بازار کتاب نایاب شده باشند؟ یا زندگی حرفهای من را تعداد کل مخاطبانم ـ از جمله برخی از شما که به طور تصادفی به این مطلب برخورد کردهایدـ تعریف میکند؟ یا باید آن را حسن شهرت در میان خوانندگانی بدانم که آثارم را به یاد میآورند و اگر پیدا کردن بقیۀ داستانهایم برایشان مشکل نبود، آنها را هم میخوانند؟
از دیدگاه من، اهمیت مخاطب، خواننده و هوادار برای نویسنده بیش از هر چیزی است. آن دلارها را باید مخاطب با رضایت کامل بپردازد؛ فقط افسوس که در این عصر نوآوریهای فنی و اقتصادی، چگونگی این امر هنوز به طور دقیق بر ما آشکار نشده. معتقدم که اینترنت آسیب جبرانناپذیری به مفهومِ قرنِ بیستمیِ مالکیتِ فرهنگی وارد ساخته و DRM حتی با یک دنیا دوز و کلک هم نمیتواند کپیرایت را از مرگ نجات دهد. به قول کوری: «فناوری که قادر به نقض کپیرایت باشد، در این کار درنگ نمیکند، چون موجب سهولتِ آفرینش، تکثیر و توزیع اثر ادبی/ هنری و کاهش هزینههایش میشود. قانون کپیرایت جاری، کارایی لازم را ندارد و دچار ضعفها و کاستیهایی است که نظام قدیمِ آفرینش، تکثیر و توزیع آثار را به سوی تباهی سوق داده و فناوری جدید نیز روز به روز بیشتر از مشروعیت و کارایی آن میکاهد. اما از سوی دیگر، همین فناوری جدید روز به روز شیوهها و گونههای بیان هنری پرشمارتری را نیز به ما ارزانی میدارد و آنها را در دسترس اقشار وسیعتری قرار میدهد. تمام خاصیت فناوری هم برای ما همین است.»
تاریکنت[viii]
اما برای آن که بپذیرید DRM محکوم به فنا است و قانون کپیرایت به بازنویسی و تجدید نظر کلی نیاز دارد، لازم نیست که حتماً به حرف دو علمی-تخیّلیبازِ فَّنشیفته اعتماد کنید و میتوانید نظر جبهۀ مخالف را هم جویا شوید. در سال 2002 چهار دانشمند علوم رایانه به نامهای پیتر بیدل، پل انگلند، مارکوس پِینادو و برایان ویلیام که برای مایکروسافت کار میکردند، مقالهای پژوهشی تحت عنوان «تاریکنت و آیندۀ نشر آثار» منتشر کردند. آنچه آنها تاریکنت مینامند، عبارت است از «مجموعۀ تمام شبکهها و فناوریهایی که برای استفادۀ اشتراکی از آثار، مورد استفاده قرار میگیرند.» این به معنای آن است که اگر شما بر حسب تصادف و هنگام گشت و گذارِ بیهدف در اینترنت، از وبپیجِ خبرنامۀ هواداران ایبوک در یوزنِت سر دربیاورید، درست در قلب تاریکنت ایستادهاید. علیرغم توافقی که در پایان دعوای حقوقی میان هارلَن اِلیسون[ix] و شرکت امریکن آنلاین صورت گرفت، کاربران اینترنت هنوز به سرعت و سهولت میتوانند به خبرنامهها و وبسایتهای ناقض قانون کپیرایت دسترسی بیابند. ولی مفهوم تاریکنت از رد و بدل کردن چند فایل روی وب فراتر میرود. اگر شما و خواهر فرضیتان کپی آلبوم هربی هنکاک و كتاب تد چیانگ را تاخت بزنید، هر دو به عضویت تاریکنت درمیآیید. شما حتی اگر با پرداخت وجه آبونمان، مشترک یک فروشگاه آنلاین بشوید و بعد کلمۀ عبور خود را به مادرتان بدهید تا او هم از خدمات سایت استفاده کند، هر دو پا در قلمرو تاریکنت گذاشتهاید.
اگرچه فهم برخی از نکات فنی این مقاله برای خوانندۀ غیرمتخصص مشکل است، اما حتماً ارزش خواندن دارد، چون در این صورت می توان درک کرد که چرا این مایکروسافتی ها این چنین بدبینانه معتقدند که برای پیشگیری از گسترش تاریک نت باید دست به هر کاری زد و چرا هر شیوه ای برای رسیدن به این هدف را مشروع می شمارند؟ (توجه داشته باشید که مقالۀ مذکور صرفاً نظر چهارنفر از کارکنان مایکروسافت را منعکس می کند و نباید آن را موضع گیری رسمی شرکت مایکروسافت تلقی کرد.) نویسندگان در واپسین بخش مقاله مشکلات شغلی ناشی از تاریک نت در آیندۀ بسیار نزدیک را چنین ارزیابی میکنند: «...در بسیاری از بازارها، تاریکنت به طور جدی با تجارت قانونی به رقابت خواهد پرداخت. از دیدگاه نظریۀ اقتصادی، این امر راهکارهای شغلی را درگیر مسائل مختلفی خواهد کرد؛ به عنوان نمونه، افزایش امنیت (مثل تولید سیستمهای DRM قویتر) میتواند باعث رکود در تجارت قانونی بشود. مثلاً یک فایل موسیقی MP3 را در نظر بگیرید که مطابق قوانین کپیرایت، در یک سایت عرضه شده و در ازای دانلود آن وجهی از خریدار دریافت میشود. اما همین خریدار به سادگی میتواند یکی کپی عین همان فایل و با همان کیفیت را به رایگان از تاریکنت دانلود کند. به هر حال، ترانهای که وسط لفاف ضخیمی از سیستم ایمنی DRM پیچیده شده باشد، چندان برای خریدار جذابیت ندارد. گرچه اکنون صنعت نشر آثار هنری دیجیتال با تمام قوا در پی یافتن قوانین قابلانعطافتر و بامفهومتر است، اما سیستم DRM نیز چنانچه به نحو بامفهومتری بهینهسازی شود، مانع تکثیر غیرمجاز اثر توسط مصرفکننده خواهد شد. به طور خلاصه این که اگر قرار است با تاریکنت رقابت کنید، باید طبق شرایط و مقرارت تاریکنت عمل کنید. چنین استراتژی مشروع و قابل توجیه است، چرا که به نسبت ساخت و اِعمال سیستمهای امنیتی، هزینۀ کمتری در بر خواهد داشت.»
خروج
اما اگر طرح DRM در نهایت با شکست مواجه شود، چه بلایی به سر قانون کپیرایت میآید؟ از من نپرسید! اول عدهای آدمهای باشعورتر از من باید بنشینند و برای آینده طرحی بریزند که هم برای هنرمندان، هم برای مصرفکننده و هم از جنبۀ منافع تجاری، قابل قبول باشد. اما در این میان میتوانم مسیری به سوی آیندۀ نشر را نشان دهم که خودم مدتی است آن را ـ لااقل به عنوان بخشی از فعالیتهایم در حوزۀ ادبیات ـ دنبال میکنم.
عامیهای خلاق یک جنبش ادبی است که راهکاری را در اختیار هنرمندان گذاشته تا توسط آن بتوانند آثار خود را بدون چشمپوشی از حق مالکیت، آزادانه در دسترس جهانیان قرار دهند. این جنبش به دنبال راهی مسالمتآمیز و میانهرو میگردد که ترکیبی از کپیرایت کامل (حفظ کامل تمام حقوق برای صاحب اثر) و آزادی مطلقِ مالکیتِ عمومی باشد. من روی وبسایتم فایلهایی دارم ـ از جمله داستان، فایلهای MP3، فایلهای کتاب صوتی و آرشیو مقالههایی که برای همین ستون نوشتهام ـ که هر کس صاحب یکی از انواع مجوزهای متنوع عامیهای خلاق باشد، آزادانه میتواند آنها را دانلود و برای انواع فعالیتهای فرهنگی استفاده کند. فقط برای مصرفکنندگان سه شرط گذاشتهام: شما باید مرا به عنوان مؤلف اثر بشناسید و معرفی کنید؛ شما حق استفاده از اثر برای مقاصد تجاری و کسب درآمد را ندارید؛ و شما حق ندارید در محتوا و ظاهر اثر تغییر ایجاد کنید، یا بر اساس آن آثار دیگری تولید کنید.
اما اگر به کیفیت آثار عامیهای خلاق شک دارید، بد نیست به چند وبسایت سر بزنید. به این منظور، شاید بهتر باشد اول از Common Content شروع کنید. این سایت، یک کاتالوگ عمومی از همۀ آثاری است که تحت مجوّز عامیهای خلاق قرار دارند. Open Photo هم حاوی صدها قطعه عکس رایگان است، از سوی دیگر، سایت MIT OpenCourseWare علاوه بر ارائۀ بالغ بر 700 واحد درسی رایگان از 33 شیوۀ آکادمیک مختلف، محتوای کامل درسیِ رشتههای تحصیلیِ هر پنج دانشگاه MIT را نیز به علاقهمندان ارائه میکند. آرشیو پرِلینگِر هم حاوی مجموعهای از فیلمهای « گُذَرا» (تبلیغاتی، آموزشی، صنعتی و آماتوري) است.
البته لازم به ذکر نیست که من همۀ نوشتههایم را تحت مجوز عامیهای خلاق، به رایگان ارائه نکردهام و چنین کاری را نیز به هیچ کس توصیه نمیکنم. اما تا وقتی میدانم که هر کس در هر جای دنیا که دلش خواست، میتواند نوشتههایم را بخواند، شبها آسودهتر میخوابم.
پس دیگر کی ازتاریکنت میترسد؟
[i] - بزرگترین واقعۀ سالانه در دنیای ادبیات علمی-تخیلی است که هر سال در یکی از شهرهای دنیا (معمولاٌ در ایالات متحده) برگزار میشود و شرکت در آن برای عموم آزاد است، اما برای حضور در مراسم، باید مبلغی پرداخت کرد که صرف هزینههای اجرای همایش و اهدای جوایز میشود. م.
[ii] - ConJose همایش جهانی تخیل علمی سال 2002 که در شهر سنهوزه ایالت کالیفرنیا برگزار شد. در بین هواداران فانتزی و تخیل علمی مرسوم است که رویدادها و همایشهای ادبی و هنری را با استفاده از حروف con (مخفف Convention) نامگذاری کنند؛ مانند بوسکان (Boscon/ همایش بوستون) و کامیکان (Comicon / همایش کمیک). م.
[iii] - Hugo Awards. معتبرترین جایزۀ ادبی در حوزۀ تخیل علمی که در پایان همایش سالانه و در رشتههای مختلف اهدا میشود. به افتخار هیوگو گرنزبک، پدر نشریات مدرن علمیـ تخیلی و یکی از بانیان عصر طلایی نامگذاری شده است. م.
[iv] - Fire Watch. از آنجا که این رمان را نخواندهام، معادل عنوانش را با شک و تردید انتخاب کردم. شاید معنایش تماشای آتش یا حتی ساعت مچی آتشین باشد. نمیدانم. م.
[v] - منظور نویسنده، نسخۀ 13 ساعتۀ برداشت سینمایی پیتر جکسون از رمان تالکین است که صرفاً برای تکثیر و پخش روی DVD تدوین شده است. مترجم شخصاً نسخههای DVD5 کپی شده از روی نسخۀ اروپایی فیلم توسط پیسیهای رایج را دیده. در نتیجه، یا DRM فقط در مورد نسخههای ویژۀ انتشار در آمریکا اعمال شده، یا در برابر نرمافزارهای رایج ویژۀ کپی DVD کارایی ندارد. م.
[vi] - ebook یا e-book. مدتی است با این واژۀ جدید کلنجار میروم و وسوسه شده بودم که معادل «کتاب الکترونیک» را برایش استفاده کنم. اما همان طور که هرگز از «پست الکترونیک» به عنوان معادل فارسی e-mail استقبال نشد، به گمانم از همین حالا ناچاریم «ایبوک» را به عنوان یک واژۀ فارسیِ واردتی جدید به رسمیت بشناسیم. م.
[vii]- ebook reader. این معادل هم پیشنهادی است. تا نظر خوانندگان چه باشد. م.
[viii] - Darknet. شاید بتوان این اصطلاح نوزاد را «سیاهنت» یا «شبکۀ سیاه» (همسنگ «بازار سیاه») نیز ترجمه کرد. باز هم نتیجه به نظر اکثریت مخاطبان بستگی دارد. اما اینجا فعلاً به «تاریکنت» بسنده میکنم. م.
[ix] - در میان اساتید پیشکسوت ادبیات علمی-تخیّلی، هارلن اِلیسون یکی از بدقلقترینهاست و در طرح شکایتهای حقوقی از این و آن، بهخصوص از ناشرانش، ید طولایی دارد. آیزاک آسیموف در طعنهای دوستانه گفت که اگر الیسون به جای اتلاف وقت و توانش برای اقامۀ دعوا و رفت و آمد به دادگاه، آن را صرف نویسندگی میکرد، میتوانست از نظر تعداد آثار با او رقابت کند. م.
اين وبپيج آخرين بار در تاريخ 2008/05/19 روزآمد يا ويرايش شده است.
© 1387-1385 مهرداد تويسركاني
© 2006-2008 Mehrdad Tooyserkani