فيلمنامة
بيگانه
ALIEN
(دستنوشتة نهايي)

نوشتة دان اُبنون
داستان از دان اُبنون و
رانِلد شوسِت
بازنويسي توسط والتر هيل و ديويد گايلِر
ترجمة مهرداد
تويسركاني
|
تام اسكريت |
دالاس |
|
سيگورني ويور |
ريپلي |
|
ورونيكا كارترايت |
لَمبِرت |
|
هري دين استنتون |
برت |
|
جان هرت |
كِين |
|
يان هولم |
اَش |
|
يافِت كوتو بولاجي بادجو |
پاركر بيگانه |
تخيل علمي
عميقترين بيمها و عميقترين اميدهاي ما را از ژرفاي ذهنمان بيرون ميكشد، تا
آنها را در قالبهاي زمخت هيولا و موشك به تصوير درآورد
دبليو. اِچ. اُودِن
ما همان
گونه كه خواب ميبينيم، زندگي ميكنيم... به تنهايي
جوزِف كُنراد
فيد اين:
زماني در آينده
داخلي.
موتورخانه
خالي، غار مانند.
داخلي.
موتورخانه ـ اتاقك شيشهاي
اتاقي مدوّر، سراسر پوشيده از
ابزارها و دستگاههاي مختلف، همگي خاموش و بدون فعاليت.
جلوي كنسول دو صندلي قرار دارد كه
هر دو خالي هستند.
داخلي.
راهروي چرب ـ طبقة «C»
طويل، تاريك، خالي.
جز تپش توربينها، حركت ديگري
مشاهده نميشود.
داخلي.
راهروـ عرشة «A»
طويل، خالي.
داخلي.
بهداري ـ عرشة «A»
ديوارهاي سفيدِ كسل كننده.
همة دستگاهها در حال استراحت
هستند.
داخلي.
راهروي منتهي به پل فرماندهي ـ عرشة «A»
تيره، تاريك، تهي
داخلي.
پل فرماندهي
متروك.
دو كلاهخود فضاپيمايي روي دو صندلي
قرار دارند.
صداي وزوزِ جريان برق به گوش ميرسد.
چراغهاي روي كلاهخودها روشن ميشوند
و چشمكزنان با يكديگر تبادل اطلاعات ميكنند.
چراغ زردرنگي روشن ميشود.
مغزِ بانك اطلاعاتي فعال ميشود.
وزوز جريان برق
روي يكي از كلاهخودها چراغي سبز
رنگ روشن ميشود.
صداي ضربانهاي الكترونيك
يك چراغ قرمز روي كلاه خود ديگر
روشن ميشود.
اين مكالمة الكترونيك ادامه مييابد
و به تدريج اوج ميگيرد، تا جايي كه به مرز موسيقي ميرسد.
سپس، سكوت برقرار ميشود.
جز چراغ زرد، بقية منابع نور خاموش
ميشوند.
داخلي.
راهروي منتهي به سرداب خواب مصنوعي
چراغها روشن ميشوند.
بر سطح منحني ديوار راهرو، هفت دست
روبدوشامبر آويزان شده.
در سرداب باز ميشود.
داخلي
ـ سرداب خواب مصنوعي
با باز شدن در، گاز موجود در سرداب
با شتابي انفجاري به خارج ميگريزد.
درپوش بدنة يكي از محفظههاي
انجماد بالا ميرود.
كِين به آرامي و با حالتي مستانه
بالاتنهاش را بلند ميكند و مينشيند. چشمهايش را مالش ميدهد تا خواب را از
آنها بزدايد. ميايستد و اطراف را برانداز ميكند. بدنش را كش و قوس ميدهد. نگاهي
به بقية محفظهها مياندازد. خودش را ميخاراند و از صحنه خارج ميشود.
داخلي.
آشپزخانه
كِين فنجاني را زير قهوهجوش قرار
ميدهد. يك سيگار روشن ميكند. سرفهاي ميكند. كمي دانة قهوه و بعد هم مقداري آب
در قهوهجوش ميريزد.
كِين
صبح شده، لَمبِرت.
داخلي.
سرداب خواب مصنوعي
يك درپوش ديگر باز ميشود. زني
جوان از محفظه سر درميآورد و مينشيند.
لَمبِرت
ساعت چنده؟
كِين (خارج از صحنه)
چه فرقي ميكنه؟
داخلي.
آشپزخانه
حالا ديگر نيمي از فنجان پر شده.
كِين چكيدن قطرههاي قهوه را نگاه
ميكند و عطرش را به درون ريههايش ميكشد.
كِين
اين هم دالاس و
اَش.
(با صداي بلند)
صبح بهخير، فرمانده.
دالاس
پس اين قهوه چي شد؟
كِين
داره دم ميكشه.
لَمبِرت وارد آشپزخانه ميشود
و براي خودش يك فنجان ميريزد.
داخلي.
سرداب خواب مصنوعي
دو درپوش ديگر هم باز ميشوند. دو مرد
از آنها سر بر ميآورند و به يكديگر نگاه ميكنند.
داخلي.
آشپزخانه
كِين با قهوة تازهدم كِيف ميكند.
كِين
ريپلي...
لحظهاي ميگذرد.
و سپس، صداي باز شدن درِ يك محفظة
ديگر به گوش ميرسد.
كِين
خوب، اگر پاركِر اينجا است، پس سر و كلة برِت
هم بايد پيدا بشه.
صداي باز شدن يك محفظة ديگر
كِين
دُرُسّه!
داخلي.
سرداب خواب مصنوعي
دالاس به افراد خوابآلود و وارفتهاش
نگاه ميكند.
دالاس
يه نفر به دادِ گربه برسه.
ريپلي يك گربة شل و ول و بيحال را
از يكي از محفظهها بيرون ميآورد.
داخلي.
غذاخوري
خدمة اخترناو تجاري آمريكايي نوسترومو
دور يك ميز نشستهاند.
دالاس فرمانده
كِين افسر اجرايي
ريپلي افسر جانشين
اَش افسر علمي
لَمبِرت ناوبر
پاركِر مهندس
برِت تكنيسين مهندسي
جونز گربه
پنج مرد و دو زن: لَمبِرت و
ريپلي..
لَمبِرت
پناه بر خدا، چقدر سردمه!
پاركِر
برِت، هنوز زندهاي؟
برِت
آهان.
ريپلي
خوش به حال همه.
همه دهندرّه ميكنند، بدنشان را
كش و قوس ميدهند، يا ميلرزند.
دالاس به يك چراغ زرد چشمكزن نگاه
ميكند.
كِين
احساس ميكنم مرحوم شدم.
كِين كه هنوز خواب بطور كامل از
سرش نپريده، خميازه ميكشد.
پاركِر
به قيافَت كه ميخوره!
اَش
بازگشت به وضع عادي چه خوبه!
پاركِر
بهتره قبل از پهلو گرفتن، تكليف پاداش و اضافه حقوق رو روشن
كنيم.
برِت
دُرُسّه.
پاركِر
به نظرِ من و برِت، ما هم حق داريم مثل همه سهم ببريم.
دالاس
به شما دو نفر هم همون قدر سهم ميرسه كه براش قرارداد
بستين؛ يعني مثل همه.
برِت
آخه سهم بقيه از مال ما بيشتره!
دالاس
چون بقيه بيشتر از شما دوتا استحقاق دارن.
اَش
مادر ميخواد با تو صحبت كنه.
دالاس
ديدمش. چراغ زرد يعني فقط من بايد به اطلاعات دسترسي
داشته باشم... خيلي خوب، هر كس بره سرِ پستِ خودش.
داخلي.
بخش فرعي اتاق كامپيوتر
مخزنهاي حافظه از كف تا سقف را
پوشاندهاند.
يكي ديگر از آن چراغهاي زرد روي ديوار
چشمك ميزند. پايين آن توضيح داده:
«دسترسي فقط براي ردة
فرماندهي»
دالاس وارد ميشود و پشت كنسول
خود مينشيند. شاهكليد شناسايي كامپيوتر مركزي را از پيراهنش جدا ميكند و آن را
به صفحة زير چراغ متصل ميكند. در يك آن، همة مخزنها با هم شروع به فعاليت ميكنند.
دالاس يك كلمة رمز را روي صفحة
كليد تايپ ميكند.
نوشتة روي صفحه...
« كلمة عبورِ لعنتي من
چيه؟»
كامپيوتر روي صفحه پاسخ ميدهد...
«01335 بر مبناي دو»
دالاس
متشكرم، مادر.
دالاس تركيب رمز را روي صفحة كليد
تايپ ميكند.
بيدرنگ مجموعهاي از نوشتار صفحه را
ميپوشاند.
كات به:
داخلي.
پل فرماندهي
دور تا دور اين اين اتاق مدور را
در ارتفاعي بالاتر از طراز چشم، صفحههاي نمايش پر كردهاند، كه در حال حاضر هيچ
كدام چيزي جز سياهي نمايش نميدهند.
كِين، ريپلي و لَمبِرت وارد ميشوند.
صندلي دالاس خالي ميماند.
حالا همة آنها لباس مرتب پوشيدهاند
و هريك به سراغ كنسول خودشان ميروند.
ريپلي گربه را روي زمين ميگذارد و
خودش را روي يك صندلي با پشتيِ بلند مياندازد.
كِين
دستگاهها رو وصل كنين.
هر سه خدمه شروع به فشردن كليدها
ميكنند.
اتاق فرماندهي به آرامي زنده ميشود.
چراغهاي رنگارنگ چشمك ميزنند و يكديگر را روي صفحههاي درخشان تعقيب ميكنند.
كِين
يك چيزي نشونمون بده.
لَمبِرت مجموعهاي از سوييچها را
فشار ميدهد.
صفحههاي نمايش هم جان ميگيرند
لَمبِرت
اين رو نگاه كنيد.
ستارگان سياهي مطلق مانيتورها را
كمي مختل كردهاند.
لَمبِرت
پس زمين كجا است؟
كِين
تو بايد بدوني!
ريپلي
اين منظومة ما نيست.
كِين
بررسي كنيد.
لَمبِرت چندين ضامن را فشار ميدهد.
صفحة
يكي از نمايشگرها
تصوير در حال گذر از انبوهي از
ستارگان
خارجي.
نوسترومو
كارخانة فضاپيما غرشكنان اعماق
فضاي بين ستارهاي را در مينوردد.
كاربرد: تانكر و پالايشگاه
نفت
گنجايش: 2 ميليارد تُن
طول: يك و نيم كيلومتر
جايجاي بدنة سفينه آسيب ديده،
فرسوده و به دودة سياه آلوده شده است.
داخلي.
پل فرماندهي
لَمبِرت به نقشهها و نمودارها زل زده.
با كنسولش مشورت ميكند. گيج و سر در گم شده.
كِين
با كنترل ترافيك تماس بگيريد.
ريپلي دستگاه ارتباطياش را روشن
ميكند.
ريپلي
اينجا شناور تجاري نوسترومو،
به شمارة ثبت 180246. صداي من را ميشنويد؟ تمام.
هيچ صدايي جز نالهها و جيغهاي
نوفه به گوش نميرسد.
ريپلي
خبري نيست.
كِين
باز هم سعي كن.
رو به لَمبِرت ميكند.
در پسزمينه، ريپلي بطور مجدد
مشغول ارسال پيام است.
كِين
تو هنوز چيزي دريافت نكردي؟
لَمبِرت
هيچ نميفهمم زمين كدوم جهنمدرهاي قايم شده...
كِين
ادامه بده...
لَمبِرت
دارم روش كار ميكنم.
اِئوريكا.
لَمبِرت
پيداش كردم.
كِين
باور كردنش سخته!
لَمبِرت
اصلاً ما اينجا چكار ميكنيم؟
كِين
منظورت چيه؟
ريپلي
اين، منظومة ما نيست.
داخلي.
موتورخانه
مولد عظيم نيروي سفينه به نرمي
خُرخُر ميكند.
پاركِر و برِت درون يك كيوسك شيشهاي
نشستهاند. هر كدام يك قوطي آبجو در دست دارند.
پشت سرشان، نيروگاه غولآسا از اين
سو تا آن سو ادامه دارد.
همة واحدها در وضعيت خودكار به سر
ميبرند.
پاركِر يكي از كليدهاي روي ميزش را
فشار ميدهد. يك چراغ سبز رنگ روشن ميشود.
پاركِر
چراغت چه رنگه؟
برِت
سبزه.
پاركِر
مال من هم سبزه.
هر دو با هم آبجو سرميكشند.
ناگهان صداي يك علامت بيببيب شروع
ميشود.
پاركِر
يا مسيح! ديگه چه خبره؟
برِت
دُرُسّه.
ريپلي (خارج از صحنه)
خودتون رو به اتاق اجتماع معرفي كنيد.
داخلي.
راهروي چرب ـ طبقة «C»
پاركِر
دلم ميخواد بدونم چرا اونا هيچوقت اين پايين پيداشون
نميشه. كار اصلي داره اينجا انجام ميشه.
برِت
به همون دليل كه ما نصف اونا مزد ميگيريم و هر وقت كه
اونا بخوان بايد كار كنيم. چون دلشون ميخواد.
پاركِر
پس بذار بِت يه چيزي بگم... حالم داره از اين وضع به هم ميخوره.
به سمت نردبان ميروند.
داخلي.
اتاق اجتماع
همة افراد حاضرند.
دالاس
شايد بعضي از شما متوجه شده باشيد كه ما هنوز در مقصد
نيستيم.
برِت
يعني چه!
دالاس
مادر سفر رو در ميانة راه متوقف كرده. مادر برنامهريزي
شده كه تحت شرايط خاص مسير حركت رو تغيير بده. اونها...
(مكث ميكند)
ما يك پيامِ ممتد و متناوب از نقطهاي به مختصات QBR 157، 052 دريافت كرديم. كسي اونجا سقوط كرده.
برِت
خوب، كه چي؟
كِين
ما بر طبق بند (ب) مادة 2 وظيفه داريم كه...
پارك
يا مسيح! آخه ما يك سفينة تجاري هستيم، نه گروه نجات. من
توي قرارداد از اين جور وظيفهها نديدم.
اَش
پس بهتره دوباره اون قرارداد رو بخوني . پيامهايي كه از
شناورهاي غيرتجاري دريافت ميشوند...
دالاس نگاهي به پاركِر و برِت مياندازد.
دالاس
ما داريم ميريم كه روي اون سياره بنشينيم. برِت خوب ميدونه
كِي بايد كوتاه بياد.
برِت
دُرُسّه، ميريم كه بشينيم.
(لبخند ميزند)
قربان.
دالاس به اَش رو ميكند.
دالاس
ميتونيم روي سطحش فرود بياييم؟
كاغذي را كه توسط مادر چاپ شده، از
دست اَش ميگيرد.
اَش
اون يكي سفينه كه تونسته فرود بياد.
دالاس
منظور من هم همينه.
كاغذ را مطالعه ميكند.
اَش
اندازة سفينة ما مناسبه. دليلي نداره نتونيم اونجا
بشينيم.
كات به:
خارجي.
نوسترومو و پالايشگاه به منظومة ستاره/سياره نزديك ميشوند.
داخلي.
پل فرماندهي
دالاس از طريق كنسولش در حال صحبت
با اَش است.
دالاس
داريم به محدودة سياره نزديك ميشيم. چه جور مداري رو
براي پارك كردن بار در نظر درگرفتي؟
اَش
مدارZ
محلي، در وضعيت عمودي.
دالاس
فكر ميكني در چنين مداري باقي بمونه؟
اَش
تو نگراني كه مبادا مديريتِ زوائد باعث از كار افتادن
كنترلهاي CMG بشه.
دالاس
آره.
اَش
كنترل CMG
از طريق DAS/
(مكث ميكند)
خيالت راحت شد؟
دالاس
چه جورَم!
خارجي.
نوسترومو
سفينه در نزديكي سياره حركت ميكند.
داخلي.
پل فرماندهي
خدمه خود را توسط كمربندهاي ايمني
به صندليهايشان محكم كردهاند.
دالاس
براي عمليات جداسازي و قرار دادن بار در مدار آماده بشين.
همگي براي كسب آمادگي به قصد جدا
شدن نوسترومو از پالايشگاه به تكاپو ميافتند.
دالاس
مقدار فشار بر سفينه رو اندازه بگيريد.
اَش
45/3 نيوتن بر سانتيمتر مربع
دالاس
اگر تغيير كرد، داد بزن. سيستم اختفاي كاوشگرها رو خاموش
كنيد.
كِين
پس تكليف دريچة هوابندها چي ميشه؟
دالاس كليدهاي مورد نظر را فشار ميدهد.
دالاس
حالا سيستم اختفاي كاوشگرها.
كِين كليدهايي به تعداد كليدهاي
دالاس را فشار ميدهد.
كِين
انجام شد.
دالاس
دريچههاي نگهدارنده رو باز كن و كاوشگر رو رها كن.
كِين با چند كليد و اهرم كار ميكند.
كِين
رها شد.
دالاس چند كليد ديگر را فشار ميدهد.
خارجي.
نوسترومو
پالايشگاه از نوسترومو جدا ميشود.
داخلي.
پل فرماندهي
دالاس دور شدن پالايشگاه را روي
يكي از نمايشگرها نظاره ميكند.
كِين
همه چيز تميز و رو به راهه.
دالاس
اَش!
اَش
استقرار در مدار تكميل شد.
دالاس
بسيار خوب، جاي پول امنه. حالا سفينه رو ببريم پايين.
خارجي.
نوسترومو
موتورها با صدايي سرفهمانند فعال
ميشوند.
نوسترومو شروع به كاستن از ارتفاع
ميكند.
زير پاي سفينه، شب سراسرِ نيمة
مرئي سياره را پوشانيده است.
داخلي.
پل فرماندهي
صحنه به لرزه ميافتد.
ريپلي
تلاطمِ جوي
خارجي.
نوسترومو
مدولِ يدككش روي هوا به سمت پايين
سر ميخورد. همچنان كه سفينه در جو غليظ سياره رسوخ ميكند، مجموعهاي از نورهاي
خيره كننده بر سطحش آشكار ميشوند.
داخلي.
موتورخانه ـ كيوسك شيشهاي
پاركِر و برِت توسط كمربندهاي
ايمني به صندليهايشان محكم شدهاند و هر از چند گاه، به واسطة شدت زياد تلاطم،
دچار تكانهاي كوبنده ميشوند.
پاركِر
يا مسيح! فشار از حد گذشت. چه بلايي داريم سر خودمون
مياريم؟
برِت
غبار جوي داره كمپرسورها رو داغون ميكنه.
پاركِر
خوب، دخلِ بالههاي متعادل كننده هم اومد.
برِت
نميدونم كه سيمپيچهاي ديجيتال...
پاركِر
بيخيال شو. اگه سقوط نكنيم، به جون عمهات قسم كه اتصال
برق و حريق پدرمون رو در مياره.
داخلي.
پل فرماندهي
تلاطم بيوقفه ادامه دارد. چشم
لَمبِرت تغييرات مداوم روي سنجشگرها را دنبال ميكند.
لَمبِرت
مرحلة كاهش ارتفاع آغاز ميشه... حالا. پانزده كيلومتر و
در حال كاهش...دوازده...ده...هشت و سرعت فرود در حال كاهش. پنچ. سه. دو. ارتفاع يك
كيلومتر و سرعت در حال كاهش.
دالاس
پرتوهاي حامل رو قفل كنيد.
يك صداي نالة الكتريكي به گوش ميرسد.
كِين
قفل شد.
دالاس
موتورهاي پيشران رو خاموش كنيد.
صداي موتور قطع ميشود.
لَمبِرت
ارتفاع نهصد متر و در در حال كاهش. هشتصد. هفتصد.
خارجي.
سطح سياره ـ شب
طوفان بر سطح تاريك سياره ميوزد.
نوسترومو بر روي پرتوهاي تابان نور
معلق است. پايههاي فرود سفينه همچون پاهاي حشرات باز و گسترده ميشوند. سفينه با
شدت به زمين برخورد ميكند و روي ضربهگيرهاي عظيمش تكان ميخورد.
داخلي.
پل فرماندهي ـ شب
ريپلي
آسيب ديديم.
لرزشي قدرتمند رخ ميدهد. صفحههاي
كنترل دورادور اتاق بطور متناوب چشمك ميزنند. چراغها خاموش ميشوند.
كِين
سفينه از دست رفت. از دست رفت.
داخلي.
موتورخانه
يك لرزش قدرتمند ديگر. شعلههاي
حريق حاصل از اتصال برق از سه صفحة كنترل بيرون ميجهند.
داخلي.
راهروي چرب
از گوشه و كنار راهرو شعلههاي آتش
همراه با انفجارهاي كوچك زبانه ميكشند.
داخلي.
موتورخانه ـ كيوسك شيشهاي
پاركِر و برِت جهنم زير پايشان را ميبينند.
برِت سوييچ مولد ثانوي نيرو را فشار ميدهد.
يك شير فشار ميتركد. يك لولة ديگر
منفجر ميشود. تمام چراغها خاموش ميشوند.
پاركِر و برِت چراغهاي دستي را از
ديوار برميدارند.
داخلي.
پل فرماندهي
اتاق هنوز در تاريكي به سر ميبرد.
لَمبِرت
مولد ثانوي بايد تا حالا روشن شده باشه
كِين
پس كو؟
چند لحظه سپري ميشود، ولي هيچ
اتفاقي نميافتد. كِين لامپ سقفي اضطراري را روشن ميكند. دالاس و لَمبِرت هم به
او ملحق ميشوند.
دالاس
چي شده؟
ريپلي بلندگوي مركزي را روشن ميكند.
ريپلي
موتور خونه، چي شده؟
پاركِر (خارج از صحنه)
چي شده؟ هيچّي، برق اتصالي كرده و آتيش سوزي شده.
برِت (خارج از صحنه)
حريق گسترده است!
داخلي.
موتورخانه
پاركِر براي مهار اتصالي و حريق
روي يكي از صفحههاي كنترل تلاش ميكند.
برِت بر سرِ ميكروفون داد ميزند.
برِت
مجراي لولهها مسدود شده. ما اينجا از گرما آب شديم و
دونه به دونة سلولاي تَنِمون جزغاله شده...يا خدا! اينجا راستي راستي داره از هم
ميپاشه.
داخلي.
پل فرماندهي
دالاس
يه نفر يه جواب سرراست به من بده. بدنه شكاف برداشته، يا
نه؟
ريپلي سنجشگرهايش را بررسي ميكند.
ريپلي
من كه چيزي نميبينم. فشار داخل تغيير نكرده.
دستگاه ارتباط بوق ميزند.
دالاس
نمايشگرها رو روشن كنيد.
كِين سه كليد را فشار ميدهد. پردههاي
نمايش سوسويي ميزنند، ولي تيره و خاموش باقي ميمانند.
كِين
هيچي.
خارجي.
سفينه ـ شب
باد زوزه ميكشد. وزش طوفان در اطراف
سفينه هنوز ادامه دارد. تنها نور درخشان چند چراغ نوسترومو را از تاريكي مطلق منفك
ميكند.
داخلي.
موتورخانه ـ كيوسك شيشهاي
پاركِر در دستگاه ارتباط با پل
فرماندهي صحبت ميكند.
پاركِر
چهار صفحة كنترل كاملاً از بين رفته، واحد ثانوي توزيع
نيرو از كار افتاده، حداقل سه تا سلول از 12 مدول هم سوخته.
داخلي.
پل فرماندهي
ريپلي به پاركِر گوش ميكند. دالاس
پشت سرش ايستاده.
ريپلي
فقط همين؟
پاركِر (خارج از صحنه)
به هر حال اينجا كه نميشه تعميرش كنيم. تازه، بايد بعضي
از قسمتهاي لولهكشي رو يه دست عوض كنيم. يعني، راستش بدونِ حوضچة خشك هيچ كاري
نميشه كرد...
دالاس
ديگه چي؟
پاركِر (خارج از صحنه)
يكي از سلولها هم منفجر شد. چند تا تيكهاش ذوب شد و پخش
شد و حسابي خرابي بار آورد. تازه، بعد از جمع و جور كردن همة اينا، بايد فشار رو
دوباره تنظيم كنيم.
برِت (خارج از صحنه)
دُرُسّه.
ريپلي
از صفحة كنترل 4 شروع كنيد. من هم تا پنج دقيقة ديگه ميام
پايين.
فرستندة صوتي خودش را خاموش ميكند.
دالاس
چقدر طول ميكشه تا دوباره سفينه رو فعال كنيم؟
ريپلي
پونزده تا بيست ساعت.
دالاس
سعي كن بيشتر نشه. برق اضطراري چي شد؟
ريپلي
دارم روش كار ميكنم.
خارجي.
سفينه ـ شب
چراغهاي پل فرماندهي روشن ميشوند.
روي سطح، زيرِ نور چيزي جز قطعهزميني بيشكل و قواره ديده نميشد. وزش باد و
طوفان با شدتي بيش از پيش ادامه دارد.
داخلي.
پل فرماندهي
دالاس
هنوز پاسخي دريافت نكردي؟
اَش
نه، جز هنون پيام كه هر سي و دو ثانيه يك مرتبه تكرار
ميشه. بقية كانالها ساكتَن.
(مكث)
دالاس
نورافكنها رو روشن كن.
كات به:
خارجي.
سفينه
مجموعهاي از نورافكنها فعال ميشوند
و تصوير مبهمي از منظرة پوشيده از سنگ و صخرة اطراف را به نمايش ميگذارند. حالا سرعت باد و شدت عبور
گرد و خاك بيش از پيش احساس ميشود.
كات به:
داخلي.
پل فرماندهي ـ شب
دالاس روي صفحههاي نمايش به صحنة
تيره و تارِ محيط خارج چشم دوخته.
كِين
با اين وضع نميتونيم از سفينه خارج بشيم.
اَش
مادر ميگه كه خورشيد حدود بيست دقيقة ديگه بالا مياد.
دالاس
منبع ارسال پيام چقدر با ما فاصله داره؟
اَش
حدود سه هزار متر... در جهت شمال شرقي.
كِين
اونقدر نزديك هست كه بشه پياده رفت.
دالاس
ساختار جو رو بررسي كنيد.
اش با فشردن چند دكمه شروع به
مشورت با كنسولش ميكند.
اَش
10 درصد آرگون، 85 درصد نيتروژن، 5 درصد نئون... دارم روي
تشخيص بقية عناصر هم كار ميكنم.
دالاس
فشار؟
اَش
ده تا چهل دين بر سانتيمتر مربع
كِين
مقدار رطوبت؟
اَش
هيچ. صفر.
دالاس
ديگه چي؟
اَش
صخرههاي آتشفشاني. كاملاً هم سرد هستند. دما، پايينتر از
صفرِ سانتيگراد.
كِين
من داوطلب هستم كه همراه اولين گروه برم بيرون.
دالاس
موافقم. لَمبِرت، تو هم با ميايي.
لَمبِرت
اطاعت.
دالاس
در ظمن، چند تا اسلحه هم با خودتون بياريد.
خارجي.
سفينه ـ سپيدهدم.
خورشيد طلوع ميكند. هوا رو به
روشني ميرود. حالا اندكي از جزئيات بدنة نوسترومو قابل مشاهده است. سفينه روي سطح
سنگي و لميزرعِ سياره آرميده است. هنوز هم عبور ابرهاي پيچان و وزانِ غبار ادامه
دارد. نورافكنها بطور خودكار خاموش ميشوند.
داخلي.
موتورخانه ـ كيوسك شيشهاي
پاركِر و برِت يكي از لولههاي
آسيب ديده را با ليزر جوش ميدهند. پيراهنهايشان را درآوردهاند. عرق از بدنشان
سرازير است.
ريپلي سرگرم تعويض سيمكشي يكي از
صفحههاي فرمان است.
پاركِر جوش ليزر را خاموش ميكند
تا موضع گداختة روي لوله را معاينه كند.
پاركِر
آهاي، ريپلي، يه سؤال دارم.
ريپلي
بگو.
پاركِر
ما هم براي اكتشاف بيرون ميريم، يا تا وقتي همه چيز تعمير
نشده، بايد اينجا حبس باشيم؟
ريپلي
خودت جواب رو بهتر ميدوني.
برِت
حالا اگه اونا چيزي پيدا كنن، به ما هم سهم ميرسه؟
ريپلي
خيالِت جمع باشه، هر دو نفرِ شما به حقتون ميرسين.
برِت
من كه تا وقتي سهم مساوي نبرم، ديگه هيچ كاري نميكنم.
ريپلي
قراردادِ شما تضمين قانوني داده كه سهمي از هر اكتشاف
بهتون برسه. حالا خَفِقون بگيرين و برگردين سرِ كار.
پاركِر نگاهي به او مياندازد.
دكمة روي مولد ليزر را فشار ميدهد و شروع به جوش دادن يك لولة ديگر ميكند.
برِت
دُرُسّه.
داخلي.
هوابندِ اصلي ـ سپيدهدم.
دالاس، كِين و لَمبِرت وارد هوابند
ميشوند. هر سه دستكش، پوتين و لباس فشار پوشيدهاند و همگي تپانچة ليزر در دست
دارند.
كِين دكمهاي را ميفشارد. مهارِ
خودكار نالهاي ميكند، بعد درِ داخليِ هوابند بيصدا بسته ميشود.
گروه سهنفره كلاهخودهايشان را بر
سر ميگذارند.
دالاس
آزمايش ميكنم. صداي من رو ميشنوين؟
كِين
دريافت شد.
لَمبِرت
دريافت شد.
دالاس
بسيار خوب، تا دستور ندادم، دست به اسلحه نميبريد.
داخلي.
اتاقك ديدهبانيِ اَش ـ سپيدهدم
اَش از نردبان پايين ميايد و وارد
اتاقك ميشود. با فشار چند كليد و اهرم، صفحة نمايشگر و ابزارهاي ديگر را فعال ميكند.
داخلي.
هوابند اصلي ـ سپيدهدم
دالاس
دريچه رو باز كن
يك مهار ديگر با ناله باز ميشود.
سپس، دريچة هوابند خارجي با سنگيني روي پاشنه ميچرخد. ابري از گرد و غبار و بخار
به اعضاي گروه هجوم ميآورد.
يك سطح شيبدارِ متحرك از لبة دريچه
سربرميآورد. در پسزمينه، خورشيدي نارنجي رنگ ميدرخشد.
خارجي.
سياره ـ سپيدهدم
گروه از سطح شيبدار پايين ميروند،
به سطح زمين ميرسند و بر بستري سخت از سنگهاي آذرين قدم ميگذارند. شدتِ طوفان به
حد تندبادي سخت كاهش يافته است.
دالاس
كدوم سمت؟
لَمبِرت
از اين طرف.
دالاس
بيفت جلو.
لَمبِرت از ميان باد راه ميگشايد.
ديگران با فاصلة اندك تعقيبش ميكنند.
لَمبِرت
من كه نميتونم توي اين هواي لعنتي چيزي ببينم!
اَش (خارج از صحنه)
يابنده رو روشن كنيد.
دالاس
روشنه... اَش، تصويرِ ما رو داري؟
داخلي.
اتاقك ديدهبانيِ اَش ـ سپيدهدم
اَش به جلو خم شده و به كنسولش
تكيه كرده. گروه پشت سرش هستند، ولي او تصوير آنها را روي صفحة نمايش روبرويش
دارد.
اَش
شما رو ميبينم، صداتون رو هم ميشنوم. از نظرِ دستگاههاي من
كه ارتباط تميزه.
دالاس
ما هم صداي تو رو صاف و بي عيب و ايراد ميشنويم. تماس رو
برقرار نگهدار.
خارجي.
سياره ـ سپيدهدم
گروه سهنفره راهشان را به زحمت
باز ميكنند؛ گويي غواصهايي با كفشهاي سربي هستند كه در اعماقِ تاريك دريا قدم
برميدارند. هنوز هم پوششي تيره از باد و خاك اطرافشان را فرا گرفته.
لَمبِرت
از سه متر جلوتر نميتونم چيزي ببينم.
كِين
اينقدر نق نزن!
لَمبِرت
دوست دارم نق بزنم.
دالاس
بجنبين!
آنها به زحمت لَمبِرت را دنبال ميكنند.
لَمبِرت بيمقدمه ميايستد. گيج شده و هدف را گم كرده است.
داخلي.
ديدهباني ـ سپيدهدم
اَش با حرارت و نگراني نگاه ميكند.
تصاوير جداگانة هر يك از اعضاي گروه روي صفحه مشاهده ميشود.
لَمبِرت (خارج از صحنه)
دوباره پيداش كردم.
اَش
مشكلي دارين؟
دالاس (خارج از صحنه)
آره. يه عالم گرد و خاك. كمكم داره گاهي در تماس وقفه
ايجاد ميكنه.
خارجي.
سياره ـ سپيدهدم
گروه سه نفره در ميان برزخ تيره
گام برميدارند.
لَمبِرت
از اين طرف!
لَمبِرت به سمت چپ اشاره ميكند و
به همان سمت تغيير جهت ميدهد. ديگران نيز تعقيبش ميكنند. دريافت پيام قطع ميشود.
لَمبِرت
باز هم رفت!
كِين
از كنارِش نگذشتيم؟
دالاس
نه، مگر اينكه زيرِ زمين باشه. بذار يه خورده نفس تازه
كنيم.
در پناه يك صخره مينشينند. طوفان
در اطرافشان زوزه ميكشد. دالاس گوشيهايش را تنظيم ميكند. سيگنال دوباره آغاز ميشود.
دالاس
پيداش كردم. بريم.
لَمبِرت
مگه قرار نبود استراحت كنيم؟
دالاس
نه. بذار تا وقتي سيگنال رو داريم، جلو بريم.
دالاس ميايستد .همگي برميخيزند و
براي چند لحظه مكث ميكنند... بعد، از پناه صخره خارج ميشوند. در آن سوي صخره،
تصوير فسيل شدهاي به ارتفاع چهار و نيم متر حك شده كه از چشم اعضاي گروه مخفي ميماند.
داخلي.
ديدهباني ـ سپيدهدم
اَش در حال دريافت تصاوير ويدئو
است. ناگهان در ميان فرم بينظم صخره، اشكال حك شده بر آن توجهش را جلب ميكند.
تصوير را ثابت ميكند و رويش زوم ميكند. باز هم زوم ميكند.
خارجي.
نوسترومو ـ پگاه
آسمان رنگ خون به خود ميگيرد.
سپس، خورشيد سربرميآورد.
داخلي.
نوسترومو ـ پگاه
برِت و پاركِر هنوز سرگرم كار
هستند.
ريپلي با حسي از پيروزي از صفحة
كنترلش دور ميشود...
ريپلي
ديگه از اينجا به بعد شما دو تا بايد خودتون بتونين از
پسِ باقي كار بر بياين.
پاركِر
خيالِت تخت باشه.
ريپلي
اگه براتون مشكل پيش اومد، من روي پل هستم.
برِت
دُرُسّه.
ريپلي صحنه را ترك ميكند.
پاركِر
پتياره!
داخلي.
ديدهباني ـ روز
اَش هنوز روي تصوير ويدئو كار ميكند.
تصوير بزرگ شده را بهينهسازي ميكند. تصوير را از زير اشعة كاتديك رد ميكند.
تصوير مبهم و تار است، ولي يك فرم
غولآسا را ميتوان در آن تشخيص داد.
ناگهان صداي ريپلي شنيده ميشود.
ريپلي (خارج از صحنه)
اوضاع چطوره؟
اش به سرعت تصوير ويدئو را خاموش
ميكند و بعد سيستم ارتباط داخلي را فعال ميكند.
داخلي.
پل فرماندهي
ريپلي پشت كنسولش نشسته و روي صفحة
نمايش اَش را نگاه ميكند. ولي تصوير ويدئوي اَش خارج از حوزه ديدش قرار دارد.
اَش (خارج از صحنه)
ميزونه.
ريپلي
هيچ اين پيام رو از رمزيابِ زباني رد كردي؟
اَش (خارج از صحنه)
مادر هنوز ساختارش رو تشخيص نداده. به نظر نمياد زبان
باشه.
ريپلي
من يه امتحان ميكنم.
اَش (خارج از صحنه)
مهمونِ من باش!
ريپلي چند دكمه را ميفشارد. حالا
اصوات پيام به گوش ميرسد كه از طريق بلندگوهايش پخش ميشوند.
خارجي.
سطح سياره ـ روز
گردو غبار در حال فروكش است. هيكل
اعضاي گروه در برابر عظمت منظره، خرد به نظر ميرسد.
خارجي.
سطح سياره ـ روز
منظرة خالي
بعد، كِين با مشاهدة چيزي كه در
ديدرسش واقع شده، يكه ميخورد و قد راست ميكند.
ناگهان صداي جيغهاي پيام كر كننده
ميشود.
كِين
يا عيسي مسيح!
دالاس و لَمبِرت هم به قدر او يكه
خوردهاند.
از
ديد بازيگران، از پشت شيشة كلاهخودشان ـ روز
بنايي غولآسا از پشت صخرهها
سربرآورده. ساختارش به وضوح غيرانساني است.
خارجي.
سطح سياره ـ روز
جيغ و داد راديويي هنوز به شدت
زياد ادامه دارد. همة اعضاي گروه در ميكروفونهايشان فرياد ميزنند.
كِين
يك جور كشتي فضاپيما است.
لَمبِرت
مطمئني؟ قيافهاش كه خيلي غريبه...
دالاس
اَش، ميتوني اينو ببيني؟
داخلي.
ديدهباني ـ روز
اَش سفينه را روي يكي از نمايشگرها
نگاه ميكند.
اش
آره. هرگز چيزي مثل اين نديدم. مادر هم همين طور.
دالاس (خارج از صحنه)
بررسي كن ببين ديگه چي دستگيرت ميشه.
اَش
اين پيام هر چي كه هست، داره از وسطِ اون چيز ارسال ميشه.
كِين (خارج از صحنه)
ميرم نگاهي به داخلش بندازم.
دالاس (خارج از صحنه)
صبر كن! اَش، من كه هيچ نور يا حركتي رو نميتونم تششخيص
بدم. تو چطور؟
اَش
من هم چيزي نميبينم.
خارجي.
سطح سياره ـ روز
اَش (خارج از صحنه)
توانٍ ارسال پيام اونقدر بالا است كه دستگاهها نميتونن
چيز ديگهاي رو تشخيص بدن.
دالاس گيرندهاش را خاموش ميكند.
سكوتي ناگهاني برقرار ميشود و تا مدتي ادامه مييابد.
دالاس
از اينجا كه سوت و كور به نظر ميرسه. به محل نزديك ميشيم.
به سمت سفينه حركت ميكنند.
داخلي.
ديدهباني ـ روز
اَش هنوز در حال تنظيم تصوير فرم
روي صخره است. تصوير ناگهان واضح ميشود. اسكلتي است، به ارتفاع چهار و نيم متر.
تصوير را بزرگتر ميكند.
اَش
دالاس...
(با دستپاچكي دكمههاي روي كنسول را فشار ميدهد)
دالاس... صداي منو ميشنوي؟
پاسخي نميآيد.
داخلي.
پل فرماندهي ـ روز
ريپلي هنوز از طريق گيرندة صوتي با
گروه در تماس است. صداي دالاس كمكم واضح ميشود.
دالاس (خارج از صحنه)
اثري از حيات نيست. نه نور... نه حركت...
ريپلي روي صفحة نمايشگر برنامهاي متشكل
از انبوه صفرها و يكها را مطالعه ميكند...
دالاس
داريم واردِ بنا ميشيم.
صدايش با نوفه مخلوط ميشود، تا
جايي كه بطور كامل قطع ميشود.
كات به:
خارجي.
بنا ـ روز
بخش پايين مدخل انباشته از خاك و
قلوهسنگ است.
كِين
بنظرم اين يه دروازه است.
دالاس
آره... بريم تو...
از روي سطح شيبدار ايجاد شده توسط
خاك و سنگ بالا ميروند و وارد مدخل ميشوند.
داخلي.
دهليز ـ روز
گروه در امتداد دهليزي با سقف
مرتفع حركت ميكنند. ديوارها با شبكههاي سايهمانند پوشانيده شده. گرد و خاكي كه
فضا را انباشته، رد نور چراغ لباس افراد را مشخص ميكند.
چند متر جلوتر، دهانهاي روي سطح
زمين ديده ميشود. دالاس زانو ميزند و داخل حفره را نگاه ميكند، اما چيزي جز
سياهي نمييابد. چراغ دستي را از كمربندش جدا ميكند و نور آن را به درون حفره مياندازد.
دالاس
فقط همين طور ميره پايين... ديوارها لغزندهاند. نميتونم
آخرِش رو ببينم. نور به تَهِ چاه نميرسه.
كِين و لَمبِرت هم خود را به دهانه
ميرسانند. دالاس طناب متصل به اعضاي گروه را از كمربندش جدا ميكند.
دالاس
بذار اول يه نگاهي به اطراف بندازيم.
كِين و لَمبِرت بين خود نيمنگاهي
رد و بدل ميكنند.
دالاس چراغ دستياش را به اطراف ميگرداند
و آنچه ميبيند...
... حجمي گلدان مانند، بزرگ و شفاف
است. دهانهاي گرد دارد و داخلش تهي است.
بعد دالاس نور چراغش را به سمت
شبكههاي زمين اطراف مياندازد و براي مشاهدة بهتر نزديك ميرود.
دالاس
بياييد اينجا.
آنها نزديك ميشوند و نور چراغهايشان
را به سمت زمين ميگيرند.
يك ماشين است. يك نوار سنجش كوچك
روي دستگاه هست كه هنوز در مسير يك شيار كوچك عقب و جلو ميرود.
كِين
هنوز فعاله!
لَمبِرت به دستگاه جهتيابش نگاه
ميكند.
لَمبِرت
ضبط خودكار.
دالاس نور را از ماشين برميگرداند.
دالاس
خوب، حالا سري به اون پايين بزنيم.
(به كِين نگاه ميكند)
امروز شانسِت زده. برو تو.
كِين
باشه.
دالاس
طناب رو از خودت جدا نكن. بيشتر از ده دقيقه هم طولش
نميدي. فهميدي؟
كِين
بله قربان!
دالاس يك سهپاية نقاله را بالاي
حفرة روي زمين تعبيه ميكند. يكي دو متر از كابل نقاله را آزاد ميكند.
كِين انتهاي كابل را به زائدة روي
سينهاش محكم ميكند. سپس به لبه نزديك ميشود و اضافة طناب را به داخل چاه رها ميكند.
كابل را يكي دو بار ميكشد تا از استحكامش مطمئن شود... وارد چاه ميشود، در حالي
كه سر و شانهاش بيرون است. قرقرة نقاله را فعال ميكند. طناب به آرامي آزاد ميشود
و او به درون حفره فرو ميرود.
داخلي.
حفرة درون بنا
كِين با فشار پاها روي ديوارة حفره،
خود را محكم ميكند. چراغ را روشن ميكند و رو به اعماق ميگيرد.
كِين
اينجا دما بيشتره. هواي گرم از اون پايين به سمت بالا
مياد.
حركت را شروع ميكند. با طناب كار
ميكند و با جهشهاي كوتاه فرود در حفره را ادامه ميدهد. براي نفس گرفتن ميايستد.
صداي دم و بازدم در كلاهخودش ميپيچد.
اندكي از نور خورشيد به داخل حفره
نفوذ ميكند. كِين سر بالا ميكند. او ميتواند دهانة حفره را به صورت نقطهاي
نوراني ببيند.
دالاس (خارج از صحنه)
اونجا همه چيز مرتبه؟
كِين
هنوز به تهش نرسيدم. كار دارم. نميتونم حرف بزنم.
پاهايش را به ديواره ميفشارد و به
حركت ادامه ميدهد. هر قدر كه اطمينانش افزايش ميبابد، جهشهايش هم بزرگتر ميشود.
يك لحظه براي نفس تازه كردن توقف ميكند. ابزارآلات و سنجشگرهايش را روشن ميكند.
كِين
حالا از سطح زمين پايينتر هستم.
داخلي.
پل فرماندهي
ريپلي پشت كنسولش نشسته و هنوز روي
پيام دريافتي كار ميكند. چيزي توجهش را جلب ميكند. نگران بهنظر ميرسد. در
دستگاه ارتباط صحبت ميكند.
ريپلي
اَش، به دالاس بگو مادر حدس ميزنه كه اين پيام يك
جور اخطاره.
اَش (خارج از صحنه)
الان نميتونم بهش چيزي بگم. امواجِ راديوييِ اطراف اون
سفينه راهِ هر جور ارتباط رو سد كرده.
ريپلي
فكر ميكنم بهتره بريم دنبالشون.
اَش (خارج از صحنه)
بينتيجه است. تا من خودم رو به اونها برسونم، خودشون
فهميدن كه اين يه اخطاره.
ريپلي روي نمايشگر به اَش زُل ميزند.
او تصوير روي صفحة نمايشگر اَش را نميبيند؛ تصوير درشت شدهاي از جمجمة اسكلت كه
با كلاهخودي پوشيده شده. كلاهخود از داخل منفجر شده. جمجمه به وضوح غيرانساني است.
داخلي.
بنا
كِين به فرود ادامه ميدهد.
ناگهان، پاهايش در تماس با ديواره ناموفق ميماند. او به انتهاي حفره رسيده است.
زير پايش را فضايي تاريك و غارمانند پوشانده. در اثر تلاشِ شديد، سخت به نفس
افتاده است.
دالاس (خارج از صحنه)
چيزي ميبيني؟
كِين
نه... تونل تموم شد. يه غار يا يه همچين چيزي زير پامه.
اينجا چنان گرمه كه انگار افتادم وسط خط استوا...
سنجشگرهايش را بررسي ميكند. چراغهاي
ابزارهاي تعبيه شده بر كلاهخودش به نرمي چشمك ميزنند.
كِين
... بخش اعظم هوا از نيتروژن تشكيل شده. اكسيژن نداره...
هنوز هنهن ميكند. دستش را از
ديوار جدا ميكند، تا با نيروي نقاله پايين برود. حالا كِين آويزان به طناب، در
تاريكي، بين زمين و آسمان آويزان است. همچنان كه قرقرة روي سينهاش كابل را آزاد
ميكند، به آرامي تاب ميخورد. بعد، پاهايش با سطح زمين تماس پيدا ميكند.
كِين كه انتظار ندارد به اين زودي
به مقصد برسد، از حيرت خرناس ميكشد و تقريباً تعادلش را از دست ميدهد. چراغهاي
روي لباس فشارش را روشن ميكند.
پرتوهاي نور نشان ميدهند كه او در
دهليزي بزرگ و جادار قرار دارد.
در همه جا رديفهاي منظمي از
برآمدگي به چشم ميخورد كه از كف تا سقف را پوشانيدهاند.
كِين
عجيب و غريبه!
دالاس (خارج از صحنه)
منظورِت چيه؟
كِين
يه چيزي سطح همة ديوارها رو گرفته.
كِين به سمت ديوارة دهليز قدم برميدارد
و برآمدگيها را بررسي ميكند، كه ظاهري اُرگانيك دارند.
داخلي.
دهانة فوقاني دهليز
دالاس و لَمبِرت
دالاس
چقدر تا غروب آفتاب وقت مونده؟
لَمبِرت
بيست دقيقه.
به دالاس نگاه معنيداري مياندازد.
داخلي.
دهليز زير زميني
كِين به مركز دهليز نزديك ميشود.
روي زمين تعدادي احجام تخممرغ شكل
با پوستهاي چرمين قرار دارند. كِين اطرافشان قدم برميدارد و نور چرغش را روي يكي
از آنها متمركز ميكند.
كِين
اينجا شبيه به يه انبار ذخيره است. كسي اون بالا هست؟
صدامو ميشنوين؟
دالاس (خارج از صحنه)
بلند و واضح.
كِين
اينجا پر از يه چيزهاي چرمي بستهماننده... سطحشون نرمه.
دالاس (خارج از صحنه)
ميتوني محتوياتشون رو ببيني؟
كِين
يه نگاهي ميندازم.
سعي ميكند دهانة يكي از آنها
را باز كند، اما موفق نميشود.
كِين
در اين باره يه احساس غريبي دارم.
دالاس (خارج از صحنه)
بازش نكن. ما كه نميدونيم داخلش چيه.
كِين از نزديك به تخمهاي چرمي خيره
ميشود، بعد برميگردد تا برود. اما درست روي همان موضعي كه او لمس كرده بود،
برآمدگيهايي ظاهر ميشود. او چراغش را در امتداد رديف تخمها ميگرداند، سپس نور
را دوباره به سمت همان كه دست زده بود، ميتاباند و متوجه تغيير ميشود.
سطح چرمي شيئي به آرامي باز ميشود.
حالا ميتوان چيزي را در درونش ديد. كِين نور چراغ را روي تخم متمركز ميكند تا آن
را دقيقتر بررسي كند.
كِين
خدايا...
دالاس (خارج از صحنه)
چي شده؟
حالا چيزي شبيه به تركيبي از امحاء
و احشاء و يك جور آرواره را ميتوان تشخيص داد. سطحش اسفنجي و غيرعادي است.
كِين رويش نور ميتاباند.
موجودي كوچك با شدت و خشونتي
ميخكوبكننده بيرون ميجهد و خودش را به سطح شفاف كلاهخود كِين ميچسباند. صداي
جلز و ولز شنيده ميشود.
داخلي.
دهانة فوقاني دهليز
دالاس
كِين... كِين، صدامو ميشنوي؟
لَمبِرت
جريان چيه؟
دالاس
بهتره بكشيمِش بيرون
لَمبِرت
اگه خودش نتونه همكاري كنه، مجبور ميشم سر و ته بالا بكشمش.
دالاس
پس دوباره صداش كن.
لَمبِرت
كِين... كِين... لعنتِ خدا بر شيطون. جواب بده.
كِين با دستگاه نقاله كلنجار ميرود.
دالاس
طناب گير كرده.
(مكث )
لَمبِرت
جواب نميده.
(مكث)
فكر ميكني طناب رو از خودش جدا كرده؟
دالاس موتور قرقره را روشن ميكند.
دستگاه با يك ناله شروع به جمع كردن طناب ميكند. پس از چند ثانيه، طناب با يك
تكان محكم ميشود. سرعت موتور قرقره در اثرِ وزنِ اضافه شده، كند ميشود.
دالاس
گرفتِش.
لَمبِرت
بايد به جايي گير كرده باشه.
دالاس
نه، داره مياد.
لَمبِرت
من كه نميتونم چيزي ببينم.
دالاس
طناب هنوز داره مياد.
مدتي طولاني ميگذرد. دالاس مجدداً
چراغش را روشن ميكند.
دالاس
داره ميرسه.
قرقره به سنگيني كار ميكند.
دالاس
براي گرفتنش آماده باش.
كِين در بالاي دهانه ظاهر ميشود.
بدن بيحساش از طناب آويزان است.
دالاس تصميم دارد او را بگيرد، اما
دستش را پس ميكشد.
دالاس
مواظب باش! يه چيزي به صورتش چسبييده.
لَمبِرت سعي ميكند كمك كند.
لَمبِرت
اين ديگه چيه؟
ظاهراً كِين در بيهوشي كامل به سر
ميبرد.
موجود زنده هنوز بيحركت دورِ
صورتش را پوشانده است.
لَمبِرت
پناه بر خدا!
دالاس
بِش دست نزدن.
آنها به بدنِ لَختِ كِين چنگ مياندازند
و او را از حفره بيرون ميكشند.
داخلي.
درگاه ورودي به سمت فضاي باز ـ غروب
حالا دالاس و لَمبِرت هر كدام زير
يك بال كِين را گرفتهاند و او را پيش ميبرند. طوفان بيرون از دهانه با شدت تمام
ميوزد.
دالاس شروع به سر هم كردن سورتمة
اضطراري ميكند.
خارجي.
نوسترومو ـ غروب
هوا رنگ خون به خود ميگيرد و
خورشيد غروب ميكند.
نورافكنهاي بدنة سفينه روشن ميشوند
و مبارزة مذبوحانهاي را بر عليه تاريكي و طوفان ممتد آغاز ميكنند.
داخلي.
پل فرماندهي
جونزِ گربه روبروي پنجرهاي
ايستاده و به طوفان خيره شده.
ريپلي روي پل انتظار ميكشد.
اَش به صفحههاي خاموش نمايشگر زل
زده.
ناگهان:
اَش
پيداشون كرديم. تصوير داره برميگرده.
ريپلي
چند نفر؟
اَش
سه تا علامت ميبينم. به اين سمت ميان.
ريپلي دستگاه ارتباط را روشن ميكند.
ريپلي
دالاس، لَمبِرت، صداي منو ميشنوين؟
دالاس (خارج از صحنه)
صدات رو ميشنوم. داريم برميگرديم... كِين مجروح شده...
براي انتقالش به داخل سفينه كمك لازم داريم.
ريپلي به صفحه زل ميزند.
اَش
من ميرم.
اش از اتاق خارج ميشود. ريپلي پشت
كنسول باقي ميماند.
خارجي.
پاية فرود ـ شب
دالاس و لَمبِرت سورتمة حامل كِين را
بطرف پاية فرود ميكشانند.
داخلي.
راهروي نزديك هوابند
اش از پلهها پايين ميآيد. به
سرعت به سمت درِ هوابندِ داخلي ميرود و كليد ميكروفون ديواري را فشار ميدهد.
اَش
ريپلي، من كنار دريچة هوابند داخلي هستم.
ريپلي (خارج از صحنه)
بسيار خوب.
خارجي.
پاية فرود ـ شب
دالاس و لَمبِرت كِين را به سمت
سطح شيبدار منتهي به هوابند ميكشانند.
داخلي.
راهروي نزديك هوابند
پاركِر هم از راه ميرسد.
پاركِر
چه خبر شده؟
اَش
هنوز درست معلوم نيست، ولي كِين مجروح شده.
پاركِر
چه بد!
اَش شانه بالا مياندازد.
برِت نيز در ابتداي راهرو ظاهر ميشود.
چهرهاش متعجب و گيج است.
داخلي.
پل فرماندهي
ريپلي تك و تنها در اتاق نشسته
است.
تصوير درشت دالاس همة صفحهها را
پوشانده است. لَمبِرت نيز پشت سرش ديده ميشود. كِين به دالاس آويزان شده.
دالاس (خارج از صحنه)
ريپلي، اونجايي؟
ريپلي
همين جا هستم.
دالاس (خارج از صحنه)
ما داريم مياييم بالا. درِ هوابند رو باز كن.
ريپلي
لازمه برام بطور دقيق شرح بدي كه چه بلايي سرِ كِين
اومده.
دالاس (خارج از صحنه)
يه جور موجود زنده. خودش رو محكم به كِين چسبونده. بذار
داخل شيم.
(انتظار طولاني)
صدامو شنيدي؟ هوابند رو باز كن.
ريپلي
اگر اون موجود رو بياريم تو، ممكنه تمام سفينه آلوده بشه.
دالاس (خارج از صحنه)
لعنت بر شيطون! دريچه رو باز كن.
ريپلي
ما تا همين جا هم تمامِ قوانين ايمني و قرنطينه رو ناديده
گرفتيم. اگر بذاريم اون موجود وارد سفينه بشه، ديگه هيچ دفاعي برامون باقي
نميمونه.
دالاس (خارج از صحنه)
اون دريچة لعنتي رو باز كن. ما بايد كِين رو بياريم تو.
ريپلي
نميتونم. اگه خودت هم جاي من بودي، همين كار رو ميكردي.
داخلي.
راهروي نزديك هوابند
دالاس (خارج از صحنه)
ريپلي، صدامو ميشنوي؟
ريپلي (خارج از صحنه)
صداتو ميشنوم. جوابِت منفيه.
اَش كليد اضطراري را فشار ميدهد.
چراغي قرمز رنگ روشن ميشود.
مهار با نالهاي آزاد ميشود. به
دنبالش، صداي خشك برخورد فلز به گوش ميرسد.
اَش
دريچة داخلي باز شد.
داخلي.
پل فرماندهي ـ شب
ريپلي به كنسول خيره شده. آن چه را
كه ميبيند، باور نميكند. به صفحة نمايشگر رو ميكند. دالاس، كِين و لَمبِرت را
در حال ورود ميبيند.
داخلي.
راهروي نزديك هوابند
مهار مجدداً قفل ميشود. يك صداي
تقة فلزي ديگر.
چراغ قرمز خاموش ميشود. در داخلي
روي ريلهايش ميلغزد و باز ميشود.
دالاس و لَمبِرت تلوتلو خوران وارد
راهرو ميشوند. كِين را در ميانشان حمل ميكنند. دالاس كلاهخود خود را از سر بر ميدارد.
دالاس
فاصله بگيريد.
اَش و پاركِر عقب ميروند.
اَش
خدايا!
پاركر
اين جونور زنده است؟
لَمبِرت
نميدونم، اما بش دست نزن.
دالاس
ببريدش به بهداري.
برِت
دُرُسّه.
اَش و برِت با احتياط نزديك ميشوند
تا به همقطار بيهوششان كمك كنند.
داخلي.
بهداري
كلاهخودِ كِين. دستهايي سعي ميكنند
آن را توسط يك چاقوي ليزر باز كنند. كلاهخود به آساني بريده ميشود. دو نيمة آن از
هم جدا ميشوند...
... بدن موجود زنده به آرامي روي صورت
كِين ميتپد.
دالاس لحظهاي ترديد ميكند، بعد
دستش را روي بدن جانور كوچك ميگذارد. سعي ميكند آن را از صورت كِين جدا كند، اما
ناكام ميماند.
موجود بيگانه همچنان خود را محكم
بر صورت كِين قلاب كرده است.
اَش
بذار من امتحان كنم.
اَش از روي سيني چرخدار يك جفت
فورسپس برميدارد و توسطشان يكي از بازوهاي مخلوق را ميگيرد. موجود خود را محكم
به صورت كِين ميفشارد.
دالاس
داري صورتشو ميبُري.
ردي از خون بر گونة كِين جاري ميشود.
برِت
اين جونور از كِين جدا نميشه، مگه اينكه تمامِ صورتشو قلوهكَن
كُنه.
دالاس
بذار دستگاه روش كار كنه.
اَش يك سوئيچ را فشار ميدهد.
چراغهاي دستگاه روشن ميشود.
كِين از طريق يك شكاف به درون
ديوار مكيده ميشود. ميتوان او را از پشت يك سطح شيشهاي ديد.
يك پرتو نور رنگيِ كوركننده روي
بدنش ميتابد و عمل ضد عفوني را انجام ميدهد.
دو دستگاه نمايشگر ويدئو بيرون ميجهند.
زاوية
دوربين به سمت درِ وروديِ بهداري
ريپلي ظاهر ميشود.
دالاس برميگردد و مدتي طولاني در
سكوت به او خيره ميشود.
دالاس
وقتي دستور ميدم، انتظار دارم اطاعت بشه.
ريپلي
حتي اگه خلاف قانون باشه؟
دالاس
بله، حتي اگر خلاف قانون باشه.
لَمبِرت جلو ميآيد و به صورت
ريپلي سيلي ميزند.
ريپلي به آرامي دست بر گونهاش ميكشد.
لَمبِرت
ميخواستي ما رو اون بيرون به حال خودمون ول كني و بري؟
پاركِر
شايد حقش بود كه همين كار رو ميكرد. آخه كي ميدونه كه اين
جونور چيه؟
برِت
دُرُسّه.
ريپلي
بهتره قضيه رو تموم شده فرض كنيم.
لَمبِرت با بيادبي براي او سر
تكان ميدهد.
توجهِ اَش دوباره به ماشين تعبيه
شده در ديوار معطوف ميشود.
ريپلي
يه نفر بگه چه اتفاقي افتاد.
دالاس
كين تنها وارد بنا شد. تماس راديويي قطع شد. وقتي بيرون كشيديمش،
اين چيز روي صورتش بود.
اَش
از كجا پيداش شد؟
دالاس
يه جايي داخل اون سفينه بود.
پاركِر
پس كِين چطور داره نفس ميكشه؟
نمايشگرها را بررسي ميكند.
اَش
خونِش از اكسيژن اشباعه.
دالاس
آخه چطور؟ ظاهراً راه بيني و دهانش كه سد شده!
اَش
بهتره نگاهي به داخل سرِش بندازيم.
اَش سه دكمه را فشار ميدهد.
يك تصوير اشعة ايكس ظاهر ميشود.
نگارهاي رنگي از سر و بالا تنة فوقانيِ كِين است.
اندام موجود بيگانه به وضوح در
تصوير مشاهده ميشود. هزارتويي از يك ساختار زندة بسيار پيچيده است. مخلوق لولهاي
طويل را وارد دهان و گلوي كِين كرده. زائده به ابتداي ناي ختم ميشود.
برِت
يه چيزي تهِ حلقِش فرو كرده.
اَش
قاعدتاً به همين وسيله بِش اكسيژن ميرسونه.
ريپلي
به عقل جور در نمياد. اول فلجِش ميكنه، ميبرتِش توي حالت
اغماء، بعد زنده نگهِش ميداره؟ چرا؟
پاركِر
بهتره بكشيمش. نميتونيم بذاريم اين كثافت همين طور به صورتش بچسبه.
اَش
نميدونم. در حال حاظر اين مخلوق زنده نگهِش داشته. اگه
جُداش كنيم، ممكنه كِين بميره...
دالاس
خيال نكنم. بذار شانسمون رو امتحان كنيم، ببينيم ميشه
جداش كرد؟
اَش
تو مسئوليتِش رو قبول ميكني؟
دالاس
بله.
يك جفت دستكش جراحي ميپوشد.
سوئيچي را فشار ميدهد و كِين از محفظه خارج ميشود.
دالاس
چاقو رو بده.
ريپلي يك چاقوي جراحي ليزر را از
غلاف خارج ميكند و آن را با احتياط به دالاس ميدهد. دالاس چاقو را در دست جابجا
ميكند، تا جايي كه با آن احساس راحتي كند. بعد دكمة كوچكِ روي آن را با شصت فشار
ميدهد.
چاقو شروع به وزوز ميكند.
دالاس روي كِين خم ميشود و بدن
مخلوق را با چاقو لمس ميكند. تيغِ ليزر بدون زحمت فرو ميرود.
ناگهان، از محل زخم، مايعي ادرار
مانند تراوش ميكند.
دالاس
شروع به خونريزي كرد.
مايع روي تخت و نزديك به سر كِين
ميچكد و شروع به فِسفِس ميكند. از آن نقطه دود بلند ميشود. بعد، مايع جسم تخت
را ميخورد، حفرهاي در آن ايجاد ميكند و روي كف اتاق ميچكد.
فلز كفِ اتاق قُل ميزند و جلز و
ولز ميكند.
دود بيشتري در هوا پراكنده ميشود
و خدمه را به سرفه مياندازد. افراد يكديگر را به سمت در خروجي هل ميدهند. همگي
در راهروي خارج بهداري جمع ميشوند. هنوز سرفه ميكنند.
دالاس با دستپاچگي براي جلوگيري از
ادامة خونريزي، زخم را فشار ميدهد. درنتيجه، دود ساطع شده از مايع به دستكشهايش
ميرسد.
از دستكشها هم دود بلند ميشود.
دالاس عقب ميپرد، آنها را درميآورد و به سمت راهرو فرار ميكند.
داخلي.
راهروي خارجِ بهداري
برِت
تُف! اگه همينطور عرشهها رو بخوره و بره پايين، بدنه رو
سوراخ ميكنه...
به سمت نردبان ميدود.
خارجي.
راهرو ـ عرشة «B»
دالاس يك چراغ اضطراري را از ديوار
جدا ميكند و به سرعت از يكي از نردبانها پايين ميآيد. ديگران نيز به دنبالش ميروند.
دالاس
اونجا!
قطرهاي از مايع روي سقف جلز و ولز
ميكند و جاري ميشود. روي كف عرشه ميچكد. همچنان قل ميزند. بعد كف را هم سوراخ
ميكند و راهش را به سمت پايين ادامه ميدهد.
اَش
زيرِش چي بذاريم كه بتونه راهش رو بند بياره؟
ريپلي و پاكر به سمت نردبان منتهي
به طبقة پايين ميدوند.
داخلي.
طبقة دوّم ـ عرشة «C»
ريپلي و پاركِر با احتياط در راهرو
پيش ميروند، در حالي كه چشم به سقف دوختهاند.
پاركِر
زيرِش نرو!
داخلي.
راهرو ـ عرشة «B»
دالاس، برِت و اَش روي محل جوشيدنِ
اسيد خم شدهاند.
اَش از جيبش يك قلم در ميآورد و
توسط آن سوراخ روي كف راهرو را معاينه ميكند.
اَش
ديگه نفوذ نميكنه.
ريپلي خودش را به سرعت براي كمك ميرساند.
ريپلي
چي شد؟
اَش
به گمانم از تاب و تاب افتاده. ديگه فعال نيست.
ريپلي مجراي ايجاد شده را وارسي ميكند.
اَش برميخيزد. ميخواهد قلم را در
جيبش بگذارد، ولي پشيمان ميشود و آن را از انتها در دست نگاه ميدارد.
اَش
تابحال جز اسيدهاي ملكولي چيزي شبيه به اين نديده بودم...
دالاس
يعني اين موجود بجاي خون از اسيد استفاده ميكنه!
اَش
اگه پنبة نسوز جلوي نفوذش رو نگرفته بود، همين طور ميرفت
پايين.
دالاس
عجب وسيلة دفاعيِ معركهاي! كي جرات كشتن همچين جانوري رو
داره؟
پاركِر از پلكان پايين ميآيد
پاركِر
خونريزي بند اومده.
دالاس
بعله! بعد از سوراخ كردن دو طبقه!
ريپلي
كِين در چه حاله؟
شروع به بالا رفتن از پلكان ميكند.
داخلي.
بهداري
همگي بازميگردند.
كِين هنوز بيحركت روي تخت دراز
كشيده. بيگانه همچنان محكم به صورتش چسبيده. زخم كاملاً التيام يافته است.
پاركِر
چيزي از اون اسيد بِش رسيده؟
دالاس جلو ميرود و روي سر كِين خم
ميشود.
دالاس
به نظر نمياد.
برِت
اون زخمِ كثافت هنوز خونريزي داره؟
اَش
جوش خورده.
لَمبِرت
بالاخره بايد براي جدا كردنش راهي باشه!
و به دالاس نگاه ميكند.
اَش
فكر نميكنم صلاح باشه دوباره امتحان كنيم. دفعة آخر كه
نتيجه خوب از آب در نيومد.
دالاس در پاسخ به او نگاه ميكند.
ريپلي دكمهاي را فشار ميدهد.
كين دوباره وارد تابوت معاينة
پزشكي ميشود.
ريپلي دكمههاي بيشتري را فشار ميدهد.
صفحة نمايش دوباره روشن ميشود.
اين بار بخشهاي ديگري از بدن كين را نشان ميدهد.
اَش
بهتره نمونة خونِ سياهرگ رو آزمايش كنم. تا اينجا نميتونم
بگم كه بيگانه داره چه چيزي رو از بدن كين جذب ميكنه.
ماشين شروع به تجزيه و تحليل بدن
كين ميكند.
ريپلي
اون لكة روي ريههاش چيه؟
اشعة ايكس يك لكة تيرة رو به پيشروي
را در قفسة سينه آشكار ميكند. لكه در مركز كاملاً سياه است
اَش
هر چي كه هست، راهِ اشعة ايكس رو سد كرده.
چند لحظة طولاني ميگذرد.
لكه گستردهتر ميشود.
برِت
هيچ معلومه اينجا چه خبره؟
اَش قلمِ نيمه ذوب شدهاش را دور
مياندازد و به دالاس نگاه ميكند.
دالاس
شما برگردين سرِ كار خودتون
داخلي.
موتورخانه ـ كيوسك شيشهاي
برِت در اتاقك سرگرم كار است.
پاركِر بر كارِ او نظارت ميكند.
برِت
غلط نكنم، دُرُس شد. بذار امتحانش كنيم.
پاركِر دكمهاي را فشار ميدهد.
نمودار روي نمايشگر، افت واكنش را
نشان ميدهد.
پاركِر
نشد!
برِت
بخُشكي شانس! حتم داشتم ميزون شده.
پاركِر
خوب، ميزون نشده. يكي ديگه رو امتحان كن.
برِت
دُرُسّه.
چندين پيچ را تنظيم ميكند.
ريپلي (خارج از صحنه)
شما اونجا چيكار ميكنين؟
پاركِر
بازم اين زنيكه! الان بِش ميگم داريم چيكار ميكنيم. ميگم
داريم تخممون رو ميخارونيم.
(روي كليد سيستم ارتباط ميكوبد)
داريم سخت كار ميكنيم، خيلي سخت.
داخلي.
پل فرماندهي ـ شب
پاركِر (خارج از صحنه)
بد نيست تو هم واسه خالي نبودنِ عريضه يه بار كار كردن
رو امتحان كني.
ريپلي