گذري بر تاريخچة تخيّلِ علمي در ادبيات فارسي كودك و نوجوان

 

آغاز صحبت در مورد مقولة‌ تخيلِ علمي در ايران هرگز كار چندان ساده‌اي نبوده، بخصوص اگر قرار باشد كه آن را در يك محدودة خاص بررسي نماييم. دلايل اين امر متعدد‌اند. نخست اينكه اصولاً اين حوزه تعريف مشخصي ندارد. ما هنوز نمي‌توانيم در يك جمله بيان كنيم كه تخيّلِ علمي چيست و چه چيز را بايد علمي‌ـ تخيلي قلمداد كرد. دوم، عدم آشنايي كافي جامعة ما با اين مبحث و بي‌مهري عمومي دست‌اندركاران حرفة نشر ـ اعم از نويسنده، مترجم، پژوهشگر و ناشر ـ نسبت به آن است. دليل سوم كه از همين‌جا ناشي مي‌شود، عدم وجود متون و منابع فارسي به مقدار كافي راجع به اين مبحث است. لذا‌ پيش از طرح هر گونه مطلبي،‌ بايد تا حدودي با مقدمات و اصول اين پديدة فرهنگي، و سابقة آن در كشورمان آشنا شويم.

 

تعريف تخيلِ علمي مسئله‌اي است كه بيش از هفتاد سال از طرح آن مي‌گذرد، ولي هنوز به پاسخ واحدي نرسيده است. نگارنده تاكنون به ده‌ها تعريف مختلف برخورد كرده، كه هيچ‌يك را نمي‌‌توان جامع و مانع دانست.‌ اما در عين حال، به ندرت پيش آمده كه يكي از اين تعاريف هيچ نشاني از واقعيت در خود نداشته باشد. اولين تلاش براي تعريف تخيلِ علمي از آن هيوگو گِرنزبَك، باني نخستين مجلة‌ علمي‌ـ تخيلي است، كه به همين سبب، بسياري او را پدر تخيلِ علمي مدرن مي‌نامند. او مي‌نويسد: «منظور من از ’’علمي‌ـ‌تخيلي’’[1] نوعِ داستان‌هاي ژول ورن، اچ. جي. ولز و ادگار آلن پو است؛ يعني گونه‌اي داستانِ خيالي دلنشين كه با حقايق علمي و پندارهاي پيشگويانه ممزوج شده باشد.»[2]

جان وود كَمپل، باني عصر طلايي تخيلِ علمي و كاشف بسياري از استعدادهاي درخشان اين حوزه ـ از جمله سه غول ادبيات علمي‌ـ تخيلي يعني رابِرت هِينلِين، آرتور سي. كلارك و آيزاك آسيموف ـ در دهة 1940 پيشنهاد كرد كه تخيلِ علمي به عنوان خويشاوندِ ادبيِ علم شناخته شود. او مي‌نويسد: «روش‌شناسي علم به گونه‌اي است كه يك نظرية خوش‌پرداخت علمي نه تنها به شرح پديده‌هاي شناخته‌شده، بلكه در عين حال به پيش‌بيني پديده‌هاي نامكشوف و ناشناخته منتهي مي‌شود. تلاش تخيلِ علمي بر آن است كه همين كار را در قالب داستان انجام دهد؛ و نه فقط در مورد ماشين‌آلات و فنون،‌ بلكه همچنين در چهارچوب جامعة بشري.»[3]

تفاوت دو تعريف مذكور در اين است كه كمپل تخيلِ علمي را به علوم رياضي و تجربي محدود نمي‌كند، بلكه آن را به علوم انساني نيز بسط مي‌دهد. اما واضح است كه هيچ يك از اين دو در بيانِ مفهومي فراگير از پديدة فرهنگيِ موردِ نظرِ ما موفق نيستند. براي آن‌كه پيچيدگي و ابهام مطلب آشكارتر شود، نظر دو نويسندة شاخص ديگر را هم نقل مي‌كنم. لَري نيوِن مي‌گويد: «كتاب علمي‌ـ تخيلي آن است كه رويش نوشته شده باشد ’’علمي‌ـ تخيلي’’» و دِيمون نايت معتقد است: «علمي‌ـ تخيلي چيزي است كه به سويش اشاره مي‌كنيم و آن را ’’علمي‌ـ تخيلي’’ مي‌ناميم»؛ يعني نيون خالقِ اثر، و نايت مخاطبِ اثر را تعيين‌كنندة علمي‌ـ تخيلي بودن يا علمي‌ـ تخيلي نبودنش مي‌داند. علي‌رغم تضاد ظاهري اين دو باور،‌ هيچ‌يك از آنها را نمي‌توان به طور مطلق مردود دانست. نيون حق دارد،‌ چون اغلب نويسندگان و ناشران، حتي در ايران اصرار دارند كه علمي‌ـ تخيلي بودن كتاب را به وضوح بر روي جلدش منعكس كنند. نايت هم حق دارد، چون گاهي تشخيص مضمون و فضاي علمي‌ـ تخيلي در يك اثر، يا حتي در يك واقعة ملموس، امري شخصي و حسي است. به عنوان يك مثال،‌ هنگامي كه خبر شكست قهرمان شطرنج جهان، آندره‌يي كارپوف را در برابر يك ابررايانه شنيدم، يا لحظه‌اي كه واقعة 11 سپتامبر را بر صفحة تلويزيون ديدم، ‌نخستين عكس‌العملي كه نشان دادم اين بود كه گفتم: «چه قدر علمي‌ـ تخيلي!». اين واكنش بي‌جهت نبود، چون از يك سو، مشابه هر دو حادثة مذكور سال‌ها پيش به طور مكرر توسط علمي‌ـ تخيلي‌نويسان پيش‌بيني شده بود و از سوي ديگر، وقوع هر دو در دنياي واقعي آن‌چنان دور از ذهن بود كه باورشان آسان نبود و به يك مفهوم، فانتزي جلوه مي‌كردند.

پس تكليف ما با تعريف تخيلِ علمي چيست؟ شايد بهترين روش آن باشد كه هر يك از مخاطبان با ممارست، با مطالعة چندين عنوان داستان كوتاه و بلند علمي‌ـ تخيلي، با مشاهدة چندين اثر تجسمي و سينمايي علمي‌ـ تخيلي، و با دقت در تعاريف ارائه شده از تخيلِ علمي، به مفهومي شخصي از اين پديده در ذهن خود دست يابند. اما نگارنده اجازه مي‌خواهد تا به مجموعة‌ تعاريف ناقص و مبهم از اين پديدة فرهنگي، تعريف ناقص و مبهم ديگري را نيز بيفزايد: تخيلِ علمي شيوة انديشة عصرِ ماست. دليلش (و يا لااقل، بيان دليلش)‌ ساده است: جهان آغاز قرن بيست و يكم آشفته و مبهم است. اين دو صفت را نه به مفهوم شناخته‌شدة عام و منفي‌شان، بلكه به آن معنا كه در رياضيات جديد به كار مي‌رود، استفاده كردم. بر خلاف تصورِ اغلبِ انديشمندانِ عصرِ صنعت، طبيعت به‌ندرت از قوانين رياضياتِ خطي تبعيت مي‌كند. اين نكته در مورد پديده‌هايي كه به نوعي به جامعه و ذهنيت انسان مربوط مي‌شود،‌ شدت مي‌يابد. اين حقير اعتقاد دارد به همين سبب قادر نيستيم براي نمودهاي فرهنگي معاصر، تعاريف خطي و شُسته و رفُته ارائه بدهيم كه طبعاً تخيلِ علمي را نيز شامل مي‌شود.

يكي از معضلات شناخت تخيلِ علمي در ايران، به ناهماهنگي و افتراق نظر در معادل‌سازي براي اصطلاح انگليسي آن،‌ يعني Science Fiction باز مي‌گردد. طي سه دهة‌ اخير اين واژه‌ها و عبارات براي آن مورد استفاده قرار گرفته است: «فانتزي»، «داستان تخيلي»، «داستان علمي»،‌ «داستان فضايي» و «افسانة علمي». مورد نخست صحيح،‌ اما ناقص است. تخيلِ علمي گونه‌اي فانتزي است كه حول ماجراها و پديده‌هايي اگرچه غيرواقعي، ولي محتمل دور مي‌زند. «جادوگر چوب‌سوار» غيرواقعي و ناممكن است. سفر با سرعت ماوراي نور اگرچه به وقوع نپيوسته،‌ ولي شايد راهي براي رسيدن به آن باشد،‌ حتي اگر دانش روز آن را مردود بشمارد (در نيمة دوم قرن 19 بسياري از دانشمندان بر اين باور بودند كه اعمالي همچون پرواز و شكستن سرعت صوت تا ابد ناممكن خواهد بود. اما اين باعث نمي‌شود كه سفر به ماه ژول ورن را ناممكن بدانيم). «داستان تخيلي» نيز اگر چه صحيح، ‌اما توضيحِ واضحات است و گره‌اي از كار ما نمي‌گشايد. مگر داستاني هست كه در آن اثري از تخيل نباشد؟ رومئو و ژوليت هم تخيلي است. «داستان علمي» اصولاً چيز ديگري است. هدف از نگارش داستان علمي بيان مطالب اثبات شدة علمي در قالب داستان به خواننده (عموماً مخاطبان كودك و نوجوان) است. «داستان فضايي» نيز كليت ندارد. البته داستان‌هاي فضايي خرده‌گونه‌اي از روايت‌هاي علمي‌ـ تخيلي هستند،‌ اما داستان‌هاي آرمانشهري و قصه‌هاي حول خلق انسان توسط انسان نيز چنين‌اند. 1984 جورج اورول و فرانكنشتاين مري شلي هر دو علمي‌ـ تخيلي هستند،‌ اما هيچ ربطي به سفرهاي فضايي ندارند. در اين ميان، «افسانة‌ علمي» از ديگران عبارتي شايسته‌تر است، ولي مورد قبول عامه قرار نگرفت و حتي نگارنده كه خود را هوادار اين اصطلاح مي‌داند، مدتي است كه به همين دليل، آن را ديگر به كار نمي‌برد.

معضل ياد شده، خود يكي از نشانه‌هاي بي‌توجهي به مقولة مورد نظر ماست. همان گونه كه در ابتداي متن اشاره شد، اين بي‌مهري حاصلي جز قحطي اطلاعاتي در بر نداشته است. به همين سبب است كه تاريخچة تخيلِ علمي در ايران را مي‌توان در چند سطر خلاصه كرد، و به همين سبب است كه نگارنده براي اين منظور ناچار بايد به محفوظات ذهني و تجربيات شخصي و ناقص خود تكيه كند و  لذا، مطالبي كه در پي مي‌آيد، لزوماً قطعيت ندارند.

*   *   *

نخستين اثر علمي‌ـ تخيلي فارسي را كه نشاني از آن يافتم، رماني است با عنوان رستم در قرن بيست و دوم كه گويا در اوايل دهة 1320 به قلم شخصي به نام آقاي صنعتي‌زاده تحرير شده است. داستان يك دانشمند آمريكايي به نام جان كاس است كه به سيستان سفر مي‌كند و با گردآوري غبار پراكنده و باقي‌مانده از جسد رستم به روشي علمي، اين شخصيت اسطوره‌اي را احياء مي‌كند[4]. پس از اين مورد، به نام صادق هدايت برمي‌خوريم. نگارنده دست‌كم سه داستان كوتاه و نيمه‌بلند از او سراغ دارد كه بي‌ترديد در گونة علمي‌ـ تخيلي قرار مي‌گيرند و عبارت‌اند از «س.گ.ل.ل.»، «پدران آدم» و «ميمون‌هاي كوه دماوند». البته واضح است كه قصد هدايت از نگارش اين داستان‌ها نه تبليغ و آموزش علم يا انديشة علمي‌ـ تخيلي، بلكه صرفاً بيان عقايد نيهيليست خود بوده است.

در اين ميان، نقش حياتي زنده‌ياد ذبيح‌الله منصوري را نبايد از نظر دور داشت. اين مرد بزرگ با شيوة خاص خود و با سرعتي حيرت‌انگيز سال‌ها براي مجلات مطرح آن زمان، به‌خصوص خواندنيها قلم مي‌زد. تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد، مخاطبان عام ايراني براي نخستين بار توسط او و ترجمه‌هاي آزادش با رمان‌هاي ژول ورن آشنا شده‌اند. همچنين،‌ او بود كه با ترجمه ـ و احتمالاً بازنويسي‌ـ چند مقاله در مجلة نام‌برده، مقوله‌هاي شاخصِ علم‌نما (شبه‌علم) را به هموطنانش معرفي كرد. علم‌نما را نه مي‌توان گونه‌اي آگاهي واقعي دانست و نه انديشه‌اي تخيلي، بلكه يك نوع اعتقاد محسوب مي‌شود. علم‌نما باور به صحت مباحثي است كه از ديد علم مرسوم مبهم يا اثبات نشده تلقي مي‌شوند. مشكل علم‌نما اين است كه نخست پديده‌اي را بي‌چون و چرا واقعي تصور كرده، سپس در پي اثبات آن بر مي‌آيد. بشقاب پرنده‌ها، رفت و آمد و سكونت بيگانه‌ها در زمين و مثلث برمودا از جمله پرطرفدارترين  مباحث علمي‌نما و اِريك فُن دانيكِن مشهورترين نويسنده در اين زمينه است. علم‌نما را نبايد با علم خيالي (Imaginary Science) اشتباه گرفت. اگر چه واقعيت علم خيالي نيز مانند ‌علم‌نما بطور سيستماتيك به اثبات نرسيده، اما واضع يا راوي آن نيز به وجودش اعتقاد ندارد، بلكه در بالاترين حد، وجودش را تنها حدس مي‌زند؛ مانند «وجود تمدن در ماه» كه مردود است، «روبات» كه به حقيقت پيوسته،  و «علم روانتاريخ» (موضوع اصلي مجموعة‌ بنياد آسيموف)كه محتمل است. به يك بيان، علم‌نما مرز بين تخيلِ علمي و خرافات را تشكيل مي‌دهد.

واپسين سال‌هاي پيش از كودتاي 28 مرداد از نظر ترجمة داستان‌هاي علمي‌ـ تخيلي كمي پربارتر به نظر مي‌رسد. گو اينكه نگارنده هيچ اثر تأليفي فارسي را در اين مقطع سراغ ندارد، اما ترجمه‌هايي از چند داستان علمي‌ـ تخيلي يا علمي‌ـ تخيلي نخستين[5] به كتاب‌فروشي‌ها راه پيدا كرد؛ از جمله كارخانة مطلق‌سازي اثر كارِل چاپِك با ترجمة حسن قائميان، كانديد ولتر با ترجمة‌ م.ج. و اثر ديگر فيلسوف فرانسوي، يعني ميكرومگاس[6]. ظاهراً تنها كتاب قابل ذكر ديگر در اين دوره، برگردان درخشان منوچهر اميري از سفرنامة گاليور اثر جاناتان سوييفت از بنگاه ترجمه و نشر كتاب (چاپ نخست، 1335) است، كه دقت، موشكافي و امانت‌داري مترجم بزرگوارش حتي پس از گذشت اين همه سال، خوانندة امروزي را به ستايش وامي‌دارد.

در دهة 1340 نيز به همان سكوت و بي‌اعتنايي پس از كودتا برمي‌خوريم. البته اين معضل، ولي با شدتي كمتر در سرتاسر جامعة نويسندگان و ناشران وجود داشت. واقعيت آن است كه از يك سو رژيم گذشته بر خلاف تظاهرهاي روشنفكرمأبانه‌اش علاقه‌اي به گسترش ذهن اتباعش نشان نمي‌داد و اهل قلم و مطالعه همواره در زير نگاه تند و پارانويد ساواك قرار داشتند و از سوي ديگر نيز ملت ما اصولاً جامعة عميق و اهل مطالعه‌اي نبود. چاپ نخست بسياري از كتاب‌هاي خوب منتشر شده در آن دوران را مي‌شد تا پيش از آغاز موج دلالي كتاب در اواخر دهة 1360 به سادگي در كتاب‌فروشي‌ها به قيمت نازل پشت جلدشان خريداري كرد، در حالي كه شمارگان اغلب آنها به 2000 نسخه محدود مي‌شد. در واقع تنها ناشري كه در اين دوران دست به انتشار آثار ارزشمند علمي‌ـ تخيلي زد، مؤسسة انتشارات جيبي بود؛ از جمله برگردان‌هاي قابل قبولي از 20000 فرسنگ زير دريا اثر ژول ورن، ماشين زمان هربرت جورج ولز و ترجمة اصيلِ پرويز دوايي از 2001: اوديسه‌اي فضايي آرتور سي‌كلارك (حتي انگيزة ترجمة اين مورد اخير نيز نه تخيلِ علمي، بلكه صرفاً عشق مترجم به سينما بود. به همين دليل آقاي دوايي عنوان راز كيهان را براي كتاب برگزيد؛ چون سينماهاي تهران فيلم كوبريك را تحت همين نام در 1348 به نمايش گذاشتند). با اين حال، شايد بهتر باشد كه اواخر دهة 1340 را نقطة آغاز اشاعة تخيلِ علمي در ايران بدانيم. از اين دوره تا پايان دهة 1350 تعداد قابل توجهي (در مقايسه با آمار نشر در آن زمان) از كتاب‌هاي ژول ورن با ترجمه‌هايي باسمه‌اي و چاپ سهل‌انگارانه توسط يكي دو ناشر درجة دو منتشر شدند. اما همين كتاب‌هاي سرهم‌بندي شده بخش قابل توجهي از خوراك معنوي من و همسالانم را تا اوائل دهة 1360 تشكيل مي‌دادند. لذا جاي هيچ گله و شكايتي باقي نمي‌ماند و تلاش اين عزيزان اگر چه صرفاً سودجويانه بود، ولي نتيجه‌اي خير به همراه داشت.

با اين وجود، در واپسين سال‌هاي اين دهه، چند اتفاق به ظاهر كوچك، ولي تعيين‌كننده رخ داد. نخستين آن، تغيير در فرم هفته‌نامة كيهان بچه‌ها به سردبيري عباس يميني شريف بود (اگر حافظه‌ام درست ياري كند، اين تغييرات در سال 1347 اِعمال شدند). قطع مجله افزايش يافت، صفحه‌آرايي و تصوير‌سازي آن دچار تحول شد و اكثر صغحاتش به صورت چهار رنگ چاپ شدند. اما از همه مهم‌تر، اختصاص صفحات بيشتر به داستان‌هاي كميك بود. جالب‌ توجه‌ترين اين داستان‌ها، ساگاي دَن دِير[7] بود كه تحت عنوان خلبان بي‌باك به مدت حدود 8 سال دو صفحه از هر شمارة مجله را اشغال مي‌كرد. در نگاه نخست شايد اين دو صفحه به نسبت بقية مندرجات كيهان بچه‌ها فاقد جذابيت مي‌نمود. بر خلاف بقية داستان‌هاي كميك،‌ اين يكي سياه و سفيد بود،‌ متنش به جاي حروف‌چيني به خط نستعليق با دست نوشته مي‌شد و حتي صفحاتش را براي مطالعة خوانندة فارسي‌زبان آينه (Flip) نكرده بودند، به طوري كه همواره جملة «لطفاً اين داستان را از چپ به راست بخوانيد» در بالاي صفحه به چشم مي‌خورد. اما به ياد دارم كه بسياري از خوانندگان دائمي مجله، به محض تهية شمارة جديد، ‌پيش از هر چيز به سراغ خلبان بي‌باك مي‌رفتند.

در سال 1347 واقعة ديگري نيز خارج از حوزة مطبوعات بر بينش بخشي از كودكان و نوجوانان تهراني آن زمان تأثير گذاشت. اين واقعه، آغاز پخش سه مجموعه از تلويزيون ملي ايران بود: «زنبور عسل»[8]، «بتمن» و البته مهم‌ترين‌شان، سريال «گمشده در فضا»[9] ‌كه به نام «كهكشان» شهرت دارد. اگرچه من در آن زمان سه سال بيشتر نداشتم، اما تصاوير آن فيلم‌ها همچنان به قوت خود در ذهنم باقي است و مي‌دانم كه اين امر در مورد بسياري از تماشاگران نونهال و نوجوان آن زمان نيز صادق است (اكنون هر سه مجموعه جزو آثار كلاسيك تاريخ تلويزيون طبقه‌بندي مي‌شوند).

حادثة بزرگ و استثنايي در آذر 1348 و با انتشار نخستين شمارة هفته‌نامة مجلة مصور به كوشش آقاي يحيي عدل آغاز شد. اين مجله عمر كوتاهي داشت و آخرين شماره‌اش (شمارة 49) در آبان 1349 به چاپ رسيد. مجلة مصور نخستين، جدي‌ترين و ـ تا امروز ـ بهترين مجلة كميك در تاريخ مطبوعات ايران است (كه در مجموع 4 يا 5 نشريه بوده‌اند). اين هفته‌نامه به نسبت زمان خود، از كيفيتي عالي برخوردار بود. تمام صفحاتش بدون استثناء چهار‌رنگ بودند و جلد گلاسه داشت. همين نيز قيمت گران آن (15 ريال) را توجيه مي‌كرد. (در آن زمان، كيهان بچه‌ها 5 ريال بود.) هر شماره به يك داستان مستقل اختصاص مي‌يافت كه مي‌توانست مكبث، بتمن، سوپرمن،‌ تام و جري، روهايد يا هر چيز ديگري باشد. يكي از واضح‌ترين خاطرات كودكي‌ام،‌ به نخستين ‌برخورد با اين مجله روي بساط يك كيوسك روزنامه فروشي در چهار راه شاه (جمهوري فعلي) بازمي‌گردد كه اتفاقاً به يكي از شخصيت‌هاي علمي‌ـ تخيلي محبوب دهة 1930، يعني باك راجِرز اختصاص يافته بود. نكتة جالب، تعداد قابل توجهِ داستان‌هاي علمي‌ـ تخيلي در ميان شماره‌هاي مختلف مجله بود، كه سردبير در يادداشتي به خوانندگان از آنها با عنوان «داستان‌هاي فضايي و علمي» ياد مي‌كند و معتقد است كه مطالعة ‌اين داستان‌ها مرز سني نمي‌شناسد.

به اين ترتيب، گروهي از كودكان سال‌هاي 40 (عموماً بچه‌هاي طبقة متوسط و مرفه تهراني كه به تلويزيون و مطبوعات دسترسي داشتند) در حالي پا به دهة 1350 گذاشتند كه اندكي با داستان‌سرايي علمي‌ـ تخيلي آشنا شده بودند. اما در اين دهه نيز سهم مطبوعات در اشاعة گونة‌ روايي مورد بحث ما، به نسبتِ خدماتِ تلويزيون بسيار ناچيز بود. تا آنجا كه حافظة نگارنده ياري مي‌كند، طي سال‌هاي 1350 تا 1352 لااقل سه مجموعة علمي‌ـ تخيلي ويژة كودكان و نوجوانان بر روي آنتن رفت: مجموعة‌ عروسكي بسيار خوب تاندِر بِردز[10]، مجموعة‌ جذاب و عميق ديگري به نام مردمان فردا[11] (هر دو محصول بريتانيا) و يك مجموعة پر زد و خورد ژاپني، كه نامش را فراموش كرده‌ام. در پاييز 1352 نيز پخش مجموعة‌ انيميشن تن‌تن با داستان هدف كرة ماه آغاز شد (توجه به اين نكته ضروري است كه اغلب مخاطبان فارسي‌زبان نه از طريق مطالعه، بلكه توسط تلويزيون با داستان‌ها و شخصيت‌هاي مجلات و كتاب‌هاي كميك آشنا شده‌اند). كمتر از يك سال پيش از اين تاريخ، نمايش مجموعة نسبتاً خوبِ بريتانيايي بشقاب پرنده[12] نيز چشم بينندگان جوان را خيره كرده بود. سپس، نوبت به پخش بهترين و پرمخاطب‌ترين مجموعة تلويزيوني علمي‌ـ تخيلي جهان تا آن زمان، يعني سفر ستاره‌اي[13] (در ايران، پيشتازان فضا) رسيد كه تا 1354 ادامه يافت. مجموعة مزبور در ديدگاه و سليقة دوست‌داران اين ژانر يك انقلاب ايجاد كرد. اين بازتاب مثبت دلايل بسياري داشت. سفر ستاره‌اي از نظر فني خوش‌ساخت‌ترين مجموعة تلويزيوني علمي‌ـ تخيلي تا آن دوران بود؛ اولين مجموعة علمي‌ـ تخيلي تاريخ تلويزيون بود كه براي مخاطب بزرگسال توليد مي‌شد، در نتيجه از نظر شخصيت‌پردازي، در حدي بالاتر از استانداردهاي زمانش قرار داشت، و از همه مهم‌تر، داستان‌هايش بسيار عميق و پرمحتوا بودند. بسياري از برجسته‌ترين فيلم‌نامه‌هاي مجموعه را برخي از علمي‌ـ تخيلي‌نويسان موفق زمان، از جمله هارلَن اِليسون، تيودور اِستورجِن و نورمَن اسپينراد نوشته بودند. اما در آن سال‌ها كمتر كسي در ايران خبر داشت كه سفر ستاره‌اي در همان نخستين گام‌ها پا را از حد يك برنامة سادة تلويزيوني فراتر گذاشته و به يك پديدة فرهنگي جهانگير تبديل شده است. از آن پس، ناگهان پخش موجي از ديگر برنامه‌هاي علمي‌ـ تخيلي آغاز شد كه تا آستانة انقلاب ادامه يافت و از ميان شاخص‌ترين‌شان مي‌توان به مرد شش ميليون دلاري[14]، زن اتمي[15]، ماواري افق[16] (در ايران، خارج از دنياي ناشناخته) و فضاي 1999[17] اشاره كرد.

اما ببينيم كه در اين مقطع، وضعيت ادبيات تخيلِ علمي كشورمان به چه نحو بود. طبق معمول، كوچك‌ترين نشانه‌اي از آثار تأليفي به چشم نمي‌خورد. ولي اين عجيب نيست، چون تعداد كتاب‌‌هاي ترجمه شده نيز انگشت‌شمار بود. نخستين تلاش‌ها را بايد مرهون انتشارات نيل بدانيم. در همان دو سه سال نخست دهة 1350، آن مؤسسه دست به انتشار چند عنوان كتاب علمي‌ـ تخيلي زد؛ يك جلد رمان علمي‌ـ تخيلي ويژة كودكان تحت عنوان سفر عجيب به سيارة قارچ[18]، و (تا آنجا كه حافظه‌ام ياري مي‌كند) ترجمه‌هاي شايسته‌اي از سه رمان ژول ورن، يعني دور دنيا در 80 روز، فرزندان كاپيتان گرانت و جزيرة اسرار آميز. البته گمان نمي‌كنم كه هيچ يك از آنها را به صرف علمي‌ـ تخيلي بودنشان ترجمه و منتشر كرده باشند و حتي ترديد دارم كه در آن زمان كسي سه كتاب ورن را در اين ژانر طبقه‌بندي كرده باشد. در ضمن، انتشار ترجمه‌هاي نازل آثار او هم در اين دهه شدت بيشتري يافت. 

آغاز انتشار مجموعة كتاب‌هاي تن‌تن در 1352 براي من و همسالانم نعمتي بود؛ بخصوص كه نخستين مجلدهاي آن،‌ يعني جزيرة سياه، اسرار اسب شاخدار، هدف كرة ماه و روي ماه قدم گذاشتيم تنها چند ماه پس از آغاز پخش مجموعة تلويزيوني كارتوني آن، توسط انتشارات يونيورسال به كتاب‌فروشي‌ها راه يافت (در واقع جز دو عنوان ذكر شدة اخير، تنها دو كتاب ديگر از اين مجموعه، يعني ماجراي تورنُسُل و پرواز شمارة 714 را مي‌توان علمي‌ـ تخيلي دانست). مؤسسة مزبور در 1356 ترجمة يكي از كتاب‌‌هاي مجموعة كميكِ فرانسويِ دان كوپِر با عنوان اسرار بشقاب‌هاي پرنده و كميك ديگري به نام پينوكيو در فضا را نيز منتشر كرد كه با كمي اغماض مي‌توان آنها را نيز علمي‌ـ تخيلي محسوب كرد. اما از همه اينها ارزشمندتر، انتشار تريلوژي ‌سه‌پايه‌ها اثر جان كريستوفر، يعني كوه‌هاي سفيد، شهر طلا و سرب و بركة آتش توسط كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان طي سال‌هاي 1350 تا 1352 بود كه به مدت يك دهه عطش‌ سيري‌ناپذير دوست‌داران جوانِ تخيلِ علمي را اندكي تسكين بخشيد. ولي با كمال اندوه، اين تمام ميراثي است كه در حوزة مورد بحث ما از دوران ماقبل انقلاب برايمان به يادگار مانده است.

نيمة نخست دهة 1360 گرچه با سكوت نسبي گذشت، اما دست مشتاقان از داستان‌هاي علمي‌ـ تخيلي چندان دور نماند. ترجمة تعدادي از آثار كلاسيك ژانر، همچون سولاريس استانيسلاو لِم و يوني كامپ (روز بي‌عيب و نقص) آيرا لوين، گرچه برخي با ترجمه و ويرايش و حروفچيني نامطلوب، ولي به هر جهت به بازار آمدند. انتشارات نوپاي پاسارگاد در اين سال‌ها كارش را با تأكيد بر انشتار رمان‌هاي علمي‌ـ تخيلي آغاز كرد كه چند سال بعد انتشارات شقايق نيز همراهش شد. به هر صورت، حق مطلب را بايد ادا كرد. اين درست است كه بسياري از كتاب‌هاي علمي‌ـ تخيلي منتشر شده توسط پاسارگاد و شقايق به‌شدت از ضعف ترجمه و ويرايش رنجِ مي‌بردند، اما در مجموع حائز چند نكتة بسيار مثبت بودند. يكي اين كه وقتي مجموعة كتاب‌هاي اين دو مؤسسه را مرور مي‌كنيم، فقط فهرستي از عناوين برترين آثار ادبيات علمي‌ـ تخيلي را در ميانشان مي‌يابيم. پيش از آن هيچ‌كس چنين فرصتي به جماعت اهل مطالعة ايراني نداده بود. پس چاره‌اي نيست جز آن كه لااقل از نحوة انتخابشان ستايش شود. دوم اين كه كيفيت نامطلوب همان ترجمه‌هاي اوليه باعث ايجاد رقابت شد و جوانان شيفته و مستعد را واداشت تا پا به ميدان بگذارند. ضمناً، استقبال خوانندگان تا ابتداي دهة 70 مشوق چند مؤسسة نشر ديگر از جمله نشر نقطه، نشر افق و نشر بنياد و انتشارات سروش شد تا به ريسك انتشار رمان‌هاي علمي‌ـ تخيلي تن در بدهند. به موازات همة اينها، ماهنامة دانشمند هم با انتشار داستان‌هاي كوتاه در اغلب شماره‌هايش، كار قابل توجهي را آغاز كرد.

دهة70 را به راحتي مي‌توان پررونق‌ترين دوران تخيلِ علمي در بازار كتاب دانست. طي اين سال‌ها نزديك به 60 عنوان كتاب علمي‌تخيلي منتشر شد كه غالبشان آثار آسيموف و كلارك و البته بسياري از آنها ترجمه‌هايي مكرر از يك اثر بودند (آسيموف در اين مورد ركورد دار است. طي سال‌هاي 1369 تا 1377 از او تنها 41 عنوان رمان به فارسي منتشر شده كه 10موردشان ترجمه‌هاي تكراري هستند). ترجمه‌هاي بد و ناشيانه و سهل‌انگارانه كم نبودند. اما چند نفر مترجم زبردست و وفادار به ادبيات علمي‌ـ تخيلي از جمله پيمان اسماعيليان، محمد قصاع، رضا فاضل، ناصر بليغ و هوش‌آذر آذرنوش اغلب رمان‌هاي برجستة اين دو نويسنده را در اختيار فارسي‌زبان‌ها قرار دادند.

سپس، ناگهان در 1377 وقفه‌اي آغاز شد، كه البته فقط به حوزة كتاب‌هاي بزرگسالان محدود مي‌شود.  گرچه  ظاهراً محدوديت منابع مالي و عدم بازده اقتصادي عوامل اصلي اين توقف هستند، ولي اين معضلات خود ناشي از سياست‌گذاري‌هاي نادرستي هستند كه در ادامة متن به آنها اشاره خواهد شد. در همين حال، سهولت بيشتر در دسترسي مردم به آثار سينماي غرب روي نوار و ديسك تصويري، و همچنين تمايل صدا و سيما به معرفي و تحليل و پخش اين فيلم‌ها، جامعه را بيشتر و بيشتر با تخيلِ علمي (اگر چه از نوع سبك) آشنا مي‌كرد. طي 15 سال اخير فيلم‌هاي علمي‌ـ تخيلي بر سينماي تجاري حاكم بوده‌اند و اكنون دست كم 20% كل توليدات حرفه‌اي آمريكا و ژاپن را تشكيل مي‌دهند. اين نسبت در فرانسه و آلمان هم رو به افزايش است. برنامه‌هاي كودك و نوجوان كانال‌هاي داخلي هم پر است از كارتون‌هاي ديجيمون و روبوتك كه علمي‌ـ تخيلي خالص هستند. تعداد مجموعه‌هاي تلويزيوني علمي‌ـ تخيلي ويژة بزرگسالان نيز (اگرچه با ترجمه‌هاي دست و پا شكسته) در شبكه‌هاي داخلي رو به افزايش است. از پديدة جهان‌گيرِ بازي‌هاي كامپيوتري مي‌گذرم كه هدف اصلي‌شان كودك و نوجوان، و موضوع و ظاهرشان اغلب فانتزي و علمي‌ـ تخيلي است.

در همين حال، هم‌زمان با كاهش قابل ملاحظة رمان‌هاي جديد بزرگسالان، حركت تازه‌اي آغاز شد. اغلب مترجمين نامبرده دست از علمي‌ـ تخيلي كشيدند. حق هم داشتند. برخي از آنان چند جلد رمان خوبِ ترجمه شده دارند كه اكنون چند سال است يا بدون ناشر مانده، يا با كمي اقبال بيشتر، زير برگة امضاء شدة قرارداد، در كشوي ميز ناشر خاك مي‌خورد. اما در عوض،‌ چند ناشر بر روي كتاب‌هاي علمي‌ـ تخيلي كودك و نوجوان سرمايه‌گذاري كردند، كه از جمله‌ فعال‌ترين‌شان، كتاب‌هاي بنفشه، شاخة كودك و نوجوان انتشارات قدياني است كه اخيراً چند رمان خوب از نويسندگان معتبري همچون لِستِر دِل رِي و هري‌ هريسون را با ترجمة آقاي حسين ابراهيمي (اِلوند) منتشر كرده است. الوند علاوه بر اين مجموعه، ترجمه‌هاي خوبي از هفت عنوان از رمان‌هاي جان كريستوفر را نيز در پروندة خود دارد. محمد قصاع نيز در كنار فعاليت‌هاي هميشگي، تعداد كتاب‌هاي علمي‌ـ تخيلي خود را در حوزة كودك و نوجوان افزايش مي‌دهد.

اما از 1376 به اين سو، علي‌رغم كسادي ياد شده، به تعدادي اثر تأليفي برمي‌خوريم. افتخار نگارش نخستين رمان علمي‌ـ تخيلي فارسي از آن محمد قصاع است. جهش، خاطرات روز بعد هم به عنوان نخستين رمان نويسنده‌اش، و هم از جنبة محتوايش (كه ملقمه‌اي از تخيلِ علمي و عرفان است) كار قابل قبولي است. در بازار هم به‌طور نسبي موفق بود. البته پيش از جهش هم يكي دو كتاب ديگر روانة بازار شده بودند كه ظاهر، يا ادعاي تخيلِ علمي داشتند، اما چيزي بيش از علم‌نماهاي سطحي نبودند. شايد تنها كار قابل تأمل در آن ميان، مرواريد كهكشان اژوسه نوشتة حميد ميرزاآقايي باشد كه كمي به تخيلِ علمي نزديك است، ولي در حيطة فانتزي محض قرار مي‌گيرد. پس از رمان قصاع، رسول حسين‌لي نيز هجونامة علمي‌ـ تخيلي زيبا و استخوان‌دار خود،‌ تهران زير پاشنة آشيل را منتشر كرد.

ولي به انتظار نگارش و انتشار رمان نشستن، كاري عبث است. ژانر علمي‌ـ تخيلي همواره بر داستان‌هاي كوتاه و نيمه‌كوتاه استوار بوده است. بزرگترين علمي‌ـ تخيلي‌نويس‌هاي دنيا با داستان كوتاه آغاز كرده‌اند، و حتي وقتي نويسندگاني مانند آسيموف و نيوِن درگير نگارش مجموعة رمان‌هاي چند جلدي و چند ميليون واژه‌اي مي‌شوند، باز هم دست از نوشتن داستان‌هاي كوتاه برنمي‌دارند. جوانان تازه‌نفسي كه تمايل دارند در اين حوزه قلم‌فرسايي كنند، نياز به مكاني براي اجتماع و تبادل افكار دارند. نخستين نمونة چنين اجتماعي، يعني كانون يا باشگاهي كه هدفش را بر معرفي، تحليل و اشاعة هنر و ادب و انديشة علمي‌ـ تخيلي قرار داده باشد، چند سال پيش با تلاش آقاي قصاع، نگارندة متن و آقاي حسين شهرابي در فرهنگسراي مدرسه (انديشة سابق) تشكيل شد و اعضايش در جلسات هفتگي به گفتگو و تبادل‌نظر و قرائت و نقد داستان مي‌پرداختند. شايد يكي از جالب‌ترين نكات در مورد اين كانون، كاهش ممتد سنِ متوسط اعضايش بود.

*   *   *

حال ببينيم كه از وقايع نقل شده در اين تاريخچة ناقص، به چه نتايجي مي‌رسيم. شايد اين پرسش به ذهن خطور ‌كند كه سبب بي‌توجهي عمومي مترجمان، نويسندگان و ناشران داخلي به ادبيات علمي‌ـ تخيلي چيست؟ پيش از آن بايد ببينيم كه اصلاً چرا بايد براي تخيلِ علمي ارزش و اعتبار قائل شد؟ پاسخ عمقي به اين پرسش نيازمند چندين عنوان كتاب و مقاله است، زيرا مروري كلي بر تاريخ داستان‌سرايي، تاريخ انديشه و تاريخ جوامع را مي‌طلبد. اما در اينجا به اجمال مي‌توان عنوان كرد كه كاربرد تخيل علمي نيز همچون فانتزي آن است كه حصاري به دور مخاطب بكشد و موقتاً از دنياي خشن و بي‌رحم واقعي جدايش كند، يا به قول جان كولريج، او را به «تعليق خودخواستة ناباوري» وادارد. منتها تخيل علمي، عوامل و مضامين روايي فانتزي را از نوعي صافي عبور مي‌دهد و فقط آنهايي را برمي‌گزيند كه اگرچه وجود ندارند، ولي از ديدگاه علم محتمل هستند، يا دست‌كم ناممكن بودنشان به‌طور قطع به اثبات نرسيده است. تا همين 150 سال پيش سطح دانش عمومي حتي در پيشرفته‌ترين جوامع چنان اندك و سطح نفوذ خرافات و باورهاي غيرواقعي چنان عميق بود كه عوام ـ لا‌اقل در اعماق ذهنشان ـ مي‌توانستند وجود چوبِ جادو و سيمرغ و گابلين و جاروي پرنده و نفرين سياه را بپذيرند. اما پايه‌گذاران ادبيات علمي‌ـ تخيلي مدرن، يعني ورن و ولز، در جوامعي فن‌سالار رشد كرده بودند كه علم را به چشم جادويي تحقق‌يافتني مي‌نگريستند و هر دو در ساية نظامِ نسبتاً نوظهورِ آموزش و پرورش عمومي تربيت شده بودند. آنها به اين نكتة كليدي واقف بودند كه ديگر ذهن طبقة تحصيل‌كرده به راحتيِ گذشته قادر به ايجاد ارتباط با مضامين ماوراءالطبيعة فانتزي نيست و بايد عوامل قانع‌كننده‌تر و منطقي‌تري را در داستان بيابد.

اما تخيلِ علمي كاربردهاي ديگري جز داستان‌سرايي محض و سرگرم‌كننده نيز دارد؛ از جمله، شيوه‌اي به نسبت سرراست براي بيان انديشه‌ها و گمانه‌هاي اثبات نشده، يا پيشبيني وقوعِ رخدادها و شرايطي است كه وجود ندارند. به همين سبب است كه در ميان علمي‌ـ تخيلي‌نويسان شاخص، به عدة زيادي از بزرگان علم و فلسفه و سياست برمي‌خوريم كه از ميانشان مي‌توان تامس مور، فرانسيس بِيكِن، كپلر، ولتر، اچ. جي. ولز، آلدوس هاكسلي، برتراند راسل، آرتور كلارك، و كارل سِيگِن را برشمرد. همگي اين افراد نوابغي صاحب‌نظر هستند و هر يك به نوعي مسير تاريخ انديشه و فرهنگ را دگرگون كرده‌اند. ولي براي بزرگ‌ترين نوابغ نيز زماني مي‌رسد كه بر اثر گمانه‌زني يا كشف و شهود ذهني، نكاتي را با وضوح مي‌بينند، اما هيچ راهي براي اثبات، يا حتي طرح آن در مجامع علمي ندارند. در نتيجه، براي نشر افكارِ بديع خود، گاهي آنها را به عنوان مضامين علمي‌ـ تخيلي در داستان‌هايشان مي‌گنجانند. به بيان ديگر، همان گونه كه كمپل دريافته بود، تخيلِ علمي نيز بخشي از فرايندِ «روش علمي» است كه پيش از مرحلة نظريه‌پردازي انجام مي‌‌پذيرد.

پس به اين ترتيب طبيعي است كه تا پايان دهة 1350 به ندرت ردي از ادبيات علمي‌ـ تخيلي در ايران مي‌يابيم، چون تا آن زمان سطح سواد عمومي هنوز به حدي نرسيده بود كه خود را به اين نوع خوراك معنوي نيازمند بداند. تفكر و ادراكي كه كودك و نوجوان امروزي از خود بروز مي‌دهد، به نسبت بچه‌هاي آن زمان (كه خودم هم يكي از آنها هستم) رشد جهشي داشته. براي بسياري از هم‌سن و سال‌هاي من در نقاط مختلف كشور و در آن زمان نه تنها وسايل نوظهوري همچون تلويزيون رنگي و ويدئو، كه حتي راديو و تلفن هم عجايبي علمي‌ـ تخيلي مي‌نمودند. كودكان امروز با جويدن كنترل از راه دور دستگاه پخش DVD دندان درمي‌آورند و كار با رايانه را بهتر و سريع‌تر از والدينشان ياد مي‌گيرند. كسي كه در چنين محيطي رشد مي‌كند، رويا و افسانه و قصة خاص خودش را مي‌طلبد.

اين اختلاف بينش ميان نخستين بچه‌هاي نسل مدرسه و راديو و تلويزيون با بزرگ‌ترها براي چندين سال موجب دردسر شد. دو طرف به سادگيِ نسل‌هاي گذشته يكديگر را درك نمي‌كردند. بچه‌ها به چيزهايي علاقه‌مند مي‌شدند كه از ديد والدين و معلم‌هايشان بي‌حاصل، بي‌محتوا و حتي كفر‌آميز بودند. مادربزرگ پيري را به ياد دارم كه حدود سي سال پيش ما را به سبب شيفتگي به سفرهاي فضايي ملامت مي‌كرد و مي‌گفت كه آدم‌ها حق نداشته‌اند به ماه بروند، چون براي اين كار از خدا اجازه نگرفته‌اند و اخطار مي‌كرد كه با اين حرف‌ها سر از جهنم درمي‌آوريم. البته حالا اين تنش ميان نسل‌هاي جديدتر به سبب روشن‌انديشي بيشتر والدين كاهش يافته است و ديگر مثل گذشته از علايق عجيب و غريب بچه‌هايشان بهت زده نمي‌شوند و در برابرشان جبهه نمي‌گيرند. براي بزرگسالان امروزي، ديگر اين امري عاده شده كه در يك بحث عقلاني، خود را در برابر يك بچه ناكام بيابند و ناچار اعتراف كنند كه طرف مقابل‌شان اگر چه نيم‌وجبي است، ولي حق دارد. دو نسل پيش، همين نوع برخورد ـ ‌اگر پيش مي‌آمد ـ خيلي زود با فحش و سيلي و كمربند و فلك به نفع بزرگ‌ترها خاتمه مي‌يافت، چه رسد به اينكه كسي بنشيند و گوش بدهد كه بچه‌ها خواهان چه جور روياها و خيال‌هايي هستند كه به هدف جلب رضايتشان كتاب بنويسد و ترجمه كند.

يكي از مسائلي كه باعث ركود تخيلِ علمي در بازار كتاب ايران شده، سوء تفاهم عامي است كه اغلب در ذهن افراد ناآشنا با اين گونة روايي بروز مي‌كند. هنوز بسياري از مردم تصور مي‌كنند كه تخيلِ علمي ويژة كودكان است. اين برداشت نادرست، به‌خصوص در مورد رمان‌هاي علمي‌ـ تخيلي آسيموف عموميت بيشتري دارد. خود او در اين مورد گلايه مي‌كند: «نكتة دردناك اين است كه بسياري از منتقدانِ از خود ‌راضي، اغلبِ داستان‌ها و رمان‌هايي را كه براي بزرگسالان نوشته‌ام، جزو ادبيات نوجوان تلقي مي‌كنند. به گمانم اين كج‌فهمي از آنجا ناشي مي‌شود كه در رمان‌هاي من از خشونت، سكس و توصيف صحنه‌هاي جنايت، هيچ اثري ديده نمي‌شود. اين به آن معني است كه نوجوانان هوشمند مي‌توانند رمان‌هايي را كه ويژة بزرگسالان نوشته‌ام، به سهولت بخوانند و درك كنند؛ اما به معني آن نيست كه اين كتاب‌ها ويژة نوجوانان نوشته‌ شده‌اند.»[19]

اين سوء تفاهم در ايران باعث كج‌فهمي‌هاي ديگري هم شده است. از يك سو موجب شده كه به غلط، بسياري از آثار بزرگ ادبي ويژة بزرگسالان، همچون سفرهاي گاليور يا همة آثار ورن در ردة كتاب كودك تلقي شوند، در حالي كه سوييفت يك هجونامة سياسي نوشته و آثار ورن در عين بيان ساده و بي‌تكلفشان، به قدري نكات علمي و منطقيِ متنوع در خود نهفته دارند كه سواد بسياري از خوانندگان بزرگسالش در قرن 19 به فهم همة آنها قد نمي‌داد. منتها چون كودكان و نوجوانان بيشتر به مطالعة آنها رغبت نشان مي‌دادند، در نتيجه، برخي از  ناشران و سياست‌گزاران فرهنگي، مُهر «كتاب كودك» را نه بر كتاب‌ها، بلكه بر كل ژانر علمي‌ـ تخيلي داغ كردند و تر و خشك را با هم سوزاندند. اين صحنه دور از ذهن نيست كه يك مترجم با زحمت فراوان يك رمان خوب و جذاب علمي‌ـ تخيلي ويژة بزرگسالان را به فارسي برمي‌گرداند، آن را به ناشري كه در حوزة رمان‌هاي بزرگسالان فعاليت مي‌كند پيشنهاد مي‌دهد و ناشر به محض اين كه مي‌فهمد داستان علمي‌ـ تخيلي است، معذرت مي‌خواهد و مي‌گويد كه «كتاب بچگانه» چاپ نمي‌كند.

يك نتيجة جالب ديگر اين سوء تفاهم، ورود رمان‌هاي علمي‌ـ تخيلي در دهة 1360 و اوايل دهة 1370 به كتابخانة مدارس بود. عاقبت، وجود يك كتابخانه در هر مدرسه به عنوان يك ضرورت شناخته شد. طبيعي است كه رمان‌هاي علمي‌ـ تخيلي هم وارد فهرست شدند. اما مشكل اصلي نيز از همين جا آغاز شد. عده‌اي از دست‌اندركاران وزارت آموزش و پرورش، اين كتاب‌ها را به باد حمله گرفتند. اين كه آيا واقعاً آن داستان‌ها را مطالعه كرده بودند يا نه، معلوم نيست. اما به هر حال چنين استدلال كردند كه تخيلِ علمي ويژة كودكان است، اين كتاب‌ها علمي‌ـ تخيلي هستند، ما از آنها خوشمان نمي‌آيد، در نتيجه تخيلِ علمي براي كودك و نوجوان مضر است، پس مرگ بر ادبيات علمي‌ـ تخيلي. طبيعي است وقتي كتاب‌‌هايي كه براي ردة بزرگسال نوشته شده، با معيارهاي كتاب‌ كودك و نوجوان ارزشيابي شوند، نتيجه چيزي جز چنين استنباط‌هاي نادرستي نخواهد بود. بسياري از اين آقايان مخالفت خود را از مجاري سالم و مرسوم، يعني از طريق چاپ مقالاتي در نشريات (عموماً روزنامه‌هاي راست افراطي) ابراز كردند. اما برخي از آنها نيز به روش‌هاي مضمومي همچون پخش شب‌نامه متوسل شدند و در آنها حتي از توهين به اهل قلم ـ همراه با ذكر نام ـ كوتاهي نكردند. اگرچه هيچ يك از اين مخالف‌خواني‌ها نتوانست نظر و سليقة مخاطبان اين آثار را تغيير دهد، اما بر سياست‌هاي وزارت آموزش و پرورش در انتخاب و خريد كتاب براي كتابخانه‌هاي مدارس تأثير گذاشت. اين واقعيتي آشكار است كه حرفة نشر در ايران غالباً روي لبة تيغ گام برمي‌دارد. جز ناشراني با اهداف صرفاً تجاري همچون مؤسسه‌هاي چاپ كتاب‌هاي كنكور و كمك‌درسي و راهنماي كامپيوتر، بقيه به‌ندرت قادرند بدون حمايت‌هاي دولتي سرپا بايستند. اين نكته در مورد ناشران كتاب كودك نيز صادق است. لذا، ‌‌ناچارند روي فروش 500 يا 1000 نسخه از كتاب‌هايشان به آموزش و پرورش حساب كنند (گرچه اين خريدهاي عمده هميشه با تخفيف‌هاي قابل توجه ـ و حتي شايد ناعادلانه ـ همراه است، اما باز به سود ناشر تمام مي‌شود، چون او را از بخشي از هزينه‌هاي بازاريابي و پخش معاف مي‌كند). پس چاره‌اي ندارند كه خود را تا حدودي با سليقة سياست‌گزاران آن وزارت‌خانه هماهنگ كنند. در نتيجه،‌ بسياري از آنان علمي‌ـ تخيلي را از فهرست كتاب‌هاي سودآور خارج كردند.

با اين حال،‌ نوعي تناقض در تعيين مخاطبان سني كتاب‌‌ها به چشم مي‌خورد. در جوامعي كه نظارت و مميزي فرهنگي آنها رقيق‌تر از كشور ماست، محصولات فرهنگي بزرگسالان به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ آنها كه ارائه و فروش‌شان به كودكان و نوجوانان آزاد است و آنها كه نبايد در اختيار افراد نابالغ، يا جوان‌تر از سن قانوني قرار بگيرد. با توجه به اين كه در ايران كتاب‌ها در دو مرحلة پيش از چاپ و پيش از انتشار بايد از فيلتر وزارت فرهنگ و ارشاد بگذرند، پس خطر نشر آثار منافي‌ عفت يا حاوي نكات خشونت‌برانگيز، حتي در حوزة بزرگسالان نزديك به صفر است. در نتيجه، همة كتاب‌هاي منتشر شدة داخلي در گروه نخست جا مي‌گيرند و نشر آثار گروه دوم عملاً خلاف قانون محسوب مي‌شود. به اين ترتيب، يكي از عواملي كه مرز ميان ادبيات كودك و بزرگسال را تعيين مي‌كند، انتخاب كودك است. به بيان ديگر، اگر كودك يا نوجواني يكي از آثار ويژة بزرگسالان را خواند و با آن ارتباط برقرار كرد، مي‌توان آن كتاب را در ردة كودك و نوجوان جاي داد.

آيا اين نكته صحيح است؟ البته به طور كلي پاسخ به اين پرسش منفي است. اما ما را به اين فكر وامي‌دارد كه آيا نويسنده، مترجم و ناشر، مخاطب خود را درست تشخيص داده‌اند؟ در نظام تعليم و تربيت سنتي، بچه‌ها حق اظهار نظر نداشتند و اين بزرگ‌ترها بودند كه سعي مي‌كردند سليقة خود را به آنها تحميل كنند. ما اين نكته را در تاريخ ادبيات كودك و نوجوان مشاهده مي‌كنيم. بسياري از داستان‌هاي پيشگامان اين شاخه، از جمله هانس كريستين آندرسن و برادران گريم اكنون خشن، يأس‌آور و ضد ارزش تلقي مي‌‌شوند. خط داستان دختر كبريت‌فروش حتي بزرگسالان را از زندگي نااميد مي‌كند و تامبلينا انديشة مسمومِ ازدواج يك دختربچة نابالغ با يك مرد مسن (موش‌كور داستان) را براي كودكان تعريف مي‌كند. اگرچه برادران گريم براي تلطيف داستان‌هاي فولكلور تلاش زيادي به خرج دادند (به عنوان مثال، در قصة هانسل و گرتل، مادر بدجنس و بي‌‌عاطفة بچه‌ها را به نامادري تبديل ساختند)، ولي باز هم با استانداردها و ارزش‌هاي زمان ما فاصلة بسياري دارند. با توجه به اين كه قصه نوعي ابزار آموزشي است، بسياري از داستان‌هاي كلاسيك كه از سوي صاحب‌نظران در ردة كودك و نوجوان قرار مي‌گيرند، حاوي بد‌آموزي‌هاي فراوان هستند.

حالا وضع فرق كرده است. والدين و مربيان ديگر نمي‌توانند‌ روي تفكر كودكان، خودكامگي اعمال كنند. بچه‌ها از كانال‌هايي وارد جامعه مي‌شوند كه امكان كنترل و نظارتشان در آنها يا وجود ندارد، يا محدود است. شبكه‌هاي تلويزيوني داخلي و ماهواره‌اي، و از آن مؤثرتر، اينترنت، چنان تنوعي از محصولات فرهنگي را به بچه‌هاي اين زمان ارائه مي‌كنند كه سانسور را در عمل ناممكن مي‌سازد. تا همين چند سال پيش نوجوان بايد كتاب يا تصوير «ممنوع» (از ديد والدينش) را زير تشك تختش پنهان مي‌كرد. حالا همين كالاها به صورت نرم‌افزار در يك سي. دي. كوچك،‌ يا در گوشه‌اي از فضاي بيكران اينترنت مخفي مي‌شوند و از همان طريق دست به دست مي‌گردند. بزرگسالان ديگر به سختي مي‌تواننند سليقة خود را به جوان‌ترها تحميل كنند.

اما مسئله بغرنج‌تر از اين حرف‌هاست. علاوه بر اين كه بخش قابل‌توجهي از خوانندگانِ داستان‌هاي علمي‌ـ تخيليِ بزرگ‌سالان در جهان را نوجوانان تشكيل مي‌دهند، عدة زيادي از نويسندگان اين آثار نيز خود نوجوان هستند. مجموعة سفر ستاره‌اي مثال خوبي است كه گرچه نخستين مجموعة تلويزيوني علمي‌ـ تخيلي بزرگسالان بود، اما با قطع توليد آن در پايان دومين سال نمايش، خشم و اعتراض ميليون‌ها نوجوان آمريكايي و اروپايي را برانگيخت و چنان فشاري بر كمپاني پارامونت وارد ساخت كه ناگزير از ادامة ساخت آن شد. درنتيجه، توليد و پخش مجموعه‌هاي جديد تلويزيوني و فيلم‌هاي سينمايي سفر ‌ستاره‌اي پس از گذشت 40 سال همچنان ادامه دارد و به پرمخاطب‌ترين كالاي علمي‌ـ تخيلي تبديل شده است (بر طبق تخمين يكي از صاحب‌نظران علوم ارتباطات، گذشته از هرزنامه‌ها (spam)، هيچ پديده‌اي به قدر سفر ستاره‌اي فضاي اينترنت را اشغال نكرده است). از اين گذشته، تاكنون بيش از 1400 عنوان كتاب حول ماجراها و شخصيت‌هاي اين مجموعه منتشر شده كه تعداد زيادي از آنها به قلم نوجوانان و جوانان تحرير شده  و در ميان آنها مي‌توان افراد 16-17 ساله‌اي را يافت كه نخستين رمانشان را در 13 سالگي منتشر كرده‌اند. به عنوان نمونة ديگر، مي‌توان باشگاه فيوچرييَنز[20] را نام برد كه در دهة 1930 توسط عده‌اي از جوانان هوادار علمي‌ـ تخيلي در نيويورك تأسيس شد و بسياري از غول‌هاي علمي‌ـ تخيلي دهة 40 و 50 از ميان آنها برخاستند. (اين باشگاه از جمعيت ديگري به نام «باشگاه علمي‌ـ تخيلي بروكلين» منشعب شده بود). اگرچه در ميان اعضاي اين باشگاه كمتر كسي به طور متمركز به نويسندگي براي نوجوانان روي آورد، اما بسياري از آنان كارشان را از دورة نوجواني آغاز كردند و بعضي همچون فردريك پُل در نخستين‌ سال‌هاي جواني با كفايت از عهدة سردبيري مجلات علمي‌ـ تخيلي برآمدند.

پديدة سفر ستاره‌اي و نمونه‌هاي مشابهش، همچون مجموعة سينمايي جنگ‌هاي ستاره‌اي نمايانگر نكتة ديگري است و آن اين كه پژوهش و مطالعة تخيلِ علمي در چهارچوب ادبيات، روز به روز مشكل‌تر مي‌شود. نسل جديد ياد گرفته كه با ديدي متعادل به طور همزمان به مطالعة نوشتار، تصوير، صوت و ويدئو بپردازد؛ يعني همان كه اكنون به عنوان مولتي‌مديا يا رسانگان مي‌شناسيم. نخستين ناشران و نويسندگان كتاب كودك خيلي زود به درستي دريافتند كه تصوير عامل مهمي در ارتباط بهتر مخاطب با اثر است. حالا ادبيات فانتزي و علمي‌ـ تخيلي، به‌خصوص در حوزة كودك و نوجوان، ديگر بدون داد و ستد با رسانه‌هاي تصويري به زحمت راه به جايي مي‌برد. خوانندة كتاب دوست دارد برداشت تلويزيوني يا سينمايي از اثرش را ببيند، و مخاطب فيلم تمايل دارد كه كتابي را بر اساس داستان آن فيلم و با جزئيات بيشتر بخواند. كودكان و نوجوانان به محض آن كه يك فيلم فانتزي يا علمي‌ـ تخيلي را پسنديدند، براي تهية بازي كامپيوتري آن به سوي فروشگاه نرم‌افزار مي‌دوند. در صدر فهرست پرفروش‌ترين كتاب‌هاي كودك و نوجوان در سايت ياهو نيز به چندين عنوان از كتاب‌هاي كميك اقتباس شده از مجموعة كارتوني علمي‌ـ تخيلي پوكِمان برمي‌خوريم (در واقع، كتاب‌هايي كه بر پاية مجموعه‌هاي تلويزيوني محبوب كودكان توليد مي‌شوند، درصد قابل توجهي از كتاب‌هاي كودك و نوجوان را در غرب تشكيل مي‌دهند).

ما مي‌توانيم با خيالي آسوده جايگاه ژانر تراژدي را در ادبيات و تئاتر، و منزلگاه وسترن را در سينما بجوييم. اما اين نكته در مورد تخيلِ علمي صادق نيست. گرچه اين حوزه به مثابه يك گونة روايي و از ادبيات سربرآورد، اما اكنون بر سينماي حرفه‌اي ساية گسترده‌اي انداخته، در گرافيك و نقاشي ريشه دوانيده و از همه مهم‌تر، ابزاري براي پرورش ذهن محسوب مي‌شود. اين نكته‌اي پذيرفته شده است كه اهل علم و فن در اصل نه به طريق علمي، بلكه به شيوه‌اي علمي‌ـ تخيلي به ذهنيت خلاقيت‌هايشان دست مي‌يابند. اكنون بسياري از ابداعات و نوآوري‌هاي فني و صنعتي پيرامون ما از كتاب‌ها و فيلم‌هاي علمي‌ـ تخيلي برمي‌خيزد. آينده‌شناسان سرشناسي همچون تافلِر و فوكوياما آن را اساس كار خود قرار مي‌دهند و بسياري از آنان كه به حال جهان دل مي‌سوزانند و به دنبال راهي براي نجات فرزندانشان مي‌گردند، خوب و بدِ آينده را با تخيلِ علمي زير و رو مي‌كنند. مشكل اينجاست كه جامعة ما به سبب فقرِ بينشِ علمي، هنوز به اين واقعيتِ‌ كليدي پي نبرده است و همچنان با اين گونة انديشه در تقابل به سر مي‌برد.


 

[1]  در آن زمان گرنزبك اصطلاح Scientifiction را برگزيده بود، كه خود وي در 1929  آن را به Science Fiction تغيير داد.

 

[2] - Clute, John & Nicholls, Peter; Encyclopedia of Science Fiction; St. Martin’s Griffin; 2nd Ed., 1995, p. 311

[3] - ibid.

[4] - اين اطلاعات را به نقل شفاهي از پدرم در اينجا آورده‌ام. متأسفانه از آنجا كه هيچ نسخه‌اي از اين كتاب را نيافتم، هيچ نكتة ديگري را نمي‌توانم به آن بيافرايم. تنها از  درستي نام كتاب و نويسنده اطمينان دارم.

[5] -. صاحب‌نظران ادبيات علمي‌ـ تخيلي را از نظر تاريخي به دو گروه كلي تخيلِ علمي نخستين و تخيلِ علمي مدرن تقسيم مي‌كنند. اما در مورد مرز اين تقسيم‌بندي اختلاف‌نظرهايي وجود دارد. عده‌اي هر آن چه را كه در اين حوزه تا پيش از آغاز انتشار مجلة اَمِيزينگ اِستوريز  Amazing Stories توسط هيوگو گرنزبك انجام شده، علمي‌ـ تخيلي نخستين، و از آن به بعد را علمي‌ـ تخيلي مدرن تلقي مي‌كنند. اما گروهي ديگر (كه نگارنده نيز خود را از آن جمله مي‌شمارد) بر اساس نحوة بيان واقعيات علمي و گمانه‌زني‌هاي علمي‌ـ تخيلي، و همچنين با استناد بر تعريف گرنزبك از اين گونة ادبي (كه در ابتداي متن به آن اشاره شده) ژول‌ ورن را پدر تخيلِ علمي مدرن مي‌دانند.

[6] - Micromegas. در اصل بايد آن را با تلفظ فرانسه ميكرومگا خواند. نگارنده معادل ريزغول‌ها را برايش شايسته مي‌داند. متأسفانه نام مترجم را به ياد ندارم. ولي نسخه‌اي كه اين حقير مطالعه كرده، توسط انتشارات اميركبير به چاپ رسيده و مربوط به زماني است كه آن مؤسسه هنوز بجاي لوگوي فعلي از آرم كمپاني فيلم‌سازي متروگلدوين‌مِيِر استفاده مي‌كرد.

[7] - Dan Dare

[8] - Green Hornet

[9] - Lost in Space

[10] - Thunderbirds

[11] - Tomorrow People

[12] - UFO

[13] - Star Trek. لازم به ذكر است كه پخش جهاني اين مجموعه از 1966 آغاز شد و تا 1968، يعني دو سال پيش از توليد بشقاب پرنده ادامه يافت.

[14] - Six Million Dollar Man

[15] - Bionic Woman

[16] - Beyond Horizon

[17] - Space 1999

[18] - در مورد چاپ نخست اين كتاب به فارسي ترديد دارم. شايد تاريخ  انتشارش به واپسين سال‌هاي دهة 1340 بازگردد. نام نويسنده و مترجمش را هم فراموش كردم،‌ چون نسخه‌اي را كه متعلق به خودم بود، در سال 1352 به عنوان حق عضويت به كتابخانة مدرسه‌ام اهداء كردم.

[19] - Isaac Asimov; I. Asimov, Bantham Books, 1995, p. 526

[20] - Futurians


 

اين وب‌پيج آخرين بار در تاريخ 2008/03/12 روزآمد يا ويرايش شده است.

© 1387-1385 مهرداد تويسركاني

 © 2006-2008 Mehrdad Tooyserkani