سخني با خوانندگان ايراني‌ام

سَميول یود[1] (جان كريستوفر)

 

حدود چهل سال پيش يك ناشر ايراني با من تماس گرفت و براي چاپ سه‌گانة سه‌پايه‌ها به فارسي، ابراز تمايل كرد. مدتي بعد تغييرات سياسي عظيمي در كشور شما رخ داد[2] و من فرض را بر آن گذاشتم كه چاپ كتاب‌هايم [در ايران] تمام شده. به همين سبب، فوق‌العاده شگفت‌زده شدم وقتي همين چند سال پيش فهميدم كه نه‌تنها آن كتاب‌ها هنوز در ايران تجديد چاپ مي‌شوند، بلكه ترجمة فارسي چندين عنوان ديگر از آثارم نيز منتشر شده‌اند. اين اطلاعات را از آقاي حسين ابراهيمي (اِلوَند) دريافتم كردم كه مترجمي ماهر است و خودش هم بسياري از همان كتاب‌ها را ترجمه و منتشر كرده كه البتّه، مجموعة اصلي سه‌پايه‌ها در ميان‌شان نيست.[3] اِلوند بعد‌ها افتخار داد، در انگلستان به ديدنم آمد و از سر لطف، برايم يك تخته فرش ايراني هديه آورد كه نزدم  بسيار عزيز و گرانبهاست.

حالا، پس از گذشت حدود چهار دهه، ترجمة جديدي از مجموعة سه‌پايه‌ها به فارسي در دست انتشار است كه برگردان آن به مترجم تازه‌وارد و همان قدر ماهر، آقاي مهرداد تويسركاني سپرده شده و ـ تا آنجا كه از نامه‌هايي كه برايم نوشته برمي‌آيد ـ جاي كتابم در دست‌هاي مستعدش امن است. او از من خواهش كرد كرد تا بر اين ترجمة جديد، چند كلمه‌اي بنويسم و من هم خوشحال مي‌شوم.

هيچ نمي‌توانستم تصور كنم كه اين كتاب‌ها پس از گذشت چهل سال نه تنها مدام تجديد چاپ شوند، بلكه آن قدر محبوبيت داشته باشند كه انتشار ويرايش و ترجمة جديدشان را توجيه كند. اين فكر تأملم را برمي‌انگيزد كه نخستين خوانندگانم كه آن زمان كودك ونوجوان بودند، حالا ميانسال شده‌اند و احتمالاً خودشان فرزند، يا چه بسا نوه‌ دارند. دلم مي‌خواهد اگر هر يك از آنها نسخه‌اي از اين ترجمة ‌جديد را باز مي‌كند، مثل خودم، خاطرات خوش گذشته برايش تداعي شوند.

سه‌گانة سه‌پايه‌ها دربارة دنياي ما در آينده‌ و در زماني است كه تحت سلطة يك نژاد بيگانه درآمده است. اين بيگانه‌ها ذاتاً پليد و اهريمني نيستند، ولي بدون توجه به نيازها و حقوق ديگران، صرفاً در پي كسب اهداف و منافع خود هستند. آنها با نوع بشر، كمابيش همچون برده‌هايي مفيد رفتار مي‌كنند و از اين رو، با كلاهك‌گذاري آنها در حدود سن بلوغ، به طور مستقيم، رفتار و شخصيت‌شان را به زور تحت اختيار مي‌گيرند. قصّة من روايت مشتي پسربچه است كه در برابر كلاهكدار شدن دست به مقاومت مي‌زنند و به همين هدف، به انسان‌هايي مي‌پيوندند كه در كوه‌هاي آلپ سوييس، يك نهضت مقاومت تشكيل داده‌اند تا با نفوذ به داخل يكي از  شهرهاي بيگانه‌ها،‌ شيوة مبارزه با آنها و روش نابود ساختن‌شان را بياموزند.

اما آنها بيش از هر چيز، براي بازپس‌گيري حق خداداد بشر، يعني نعمت تفكر منطقي و قضاوت عاقلانه مي‌جگند، تا كوركورانه تابع كسي يا چيزي نباشند. گرچه در ابتدا نبرد آنها با موجودات بيگانه است، اما متوجه مي‌شوند كه عين همين مبارزه را بايد با حكومت‌هاي فاقد عقل و تدبير انساني نيز ادامه دهند. هدف آنها ساختن آينده‌اي برپاية صلح و آزادي است. اما وقتي قدرت حاكمة بيگانه‌ها را در هم مي‌شكنند، مي‌بينند كه انسان‌ها نه‌تنها باز هم به همان عادات بد قديمي، يعني مشاجرات خودخواهانة خود باز مي‌گردند، بلكه دوباره خود را براي جنگ و نبرد هم آماده مي‌سازند.

ولي نتيجة داستان اميدوار‌كننده است. مبارزه براي كسب آزادي را پاياني نيست، اما همين مبارزه، في‌نفسه عينِ آزادي است.

سَميول يود

30 سپتامبر 2006

براي مطالعة متن اصلي پيام آقاي يود به انگليسي، اينجا را كليك كنيد.
 


[1] - Samuel Youd.

[2] - منظور آقاي يود، انقلاب اسلامي سال1357 است. م.

[3] - وقتي‌سه‌پايه‌ها آمدند پيش از اين با ترجمة زيباي استاد عزيزم، آقاي حسين ابراهيمي (اِلوند) از سوي انتشارات مدرسه به چاپ رسيده است. م.

 


 

اين وب‌پيج آخرين بار در تاريخ 2008/03/12 روزآمد يا ويرايش شده است.

© 1387-1385 مهرداد تويسركاني

 © 2006-2008 Mehrdad Tooyserkani