مقدّمه
نامم اريك برانت[1] است. در خانة كوچكي واقع در يك درختزار و مشرف به درياچهاي نزديك شهر سياتل در ايالت واشينگتون زندگي ميكنم. جنگل را دوست دارم، چون ساكت و آرام است و براي نويسندگي جاي مناسبي است. در عين حال، از جنگل نفرت هم دارم، چون خاطرات شوم نبرد در سالهاي خيلي دور را برايم زنده ميكند.
اغلب دوستان و همكارانم در منطقه مرا اريك، پروفسور يا دكتر برانت مينامند. اما هيچكدام نميدانند كه ترجيح ميدهم به اسم ديگري صدايم بزنند. دلم ميخواهند مرا X بنامند. با اين كه X چيزي جز يك حرف ساده نيست، اما برايم به مراتب بيشتر از اسمم معني دارد.
ديگر جوان نيستم. چشمهاي آبي تيزبينم حالا كمسو شده و ناچارم براي مطالعه عينك بزنم. موهايم كه زماني كوتاه و طلايي بود، حالا نقرهاي و بلند شده. صورتم هم ديگر مثل دوران نوجواني صاف و لطيف نيست. ريش گذاشتهام تا جاي زخم گلولة تيرباري را بپوشانم كه وارد دهانم شد و از گونة چپم بيرون زد. هنگام راه رفتن كمي ميلنگم كه نتيجة اصابت يك تركش بزرگ به زانويم در شانزده سالگي است. دست و ساعد مصنوعي دارم، چون دست چپم از بالاي آرنج قطع شده. غير از اينها، چند زخم و جراحت ديگر هم از جنگ جهاني دوم به يادگار دارم.
بعد از جنگ، معلم تاريخ شدم و دست مصنوعيام هميشه يكي از اولين نكاتي بود كه توجه شاگردانم را جلب مي كرد. در چشمهايشان هم ترس و انزجار ميديدم، هم يك عالم كنجكاوي. براي اين كه مسئله را خاتمه بدهم، تنها به آنها ميگفتم كه دستم را در جنگ جهاني دوم از دست دادهام و هنگام نبرد در آلمان، يك گلولة تيربار درست به بالاي آرنج خورده. ميتوانستم بيشتر هم تعريف كنم. ولي با وجود آنكه ميدانستم واقعاً دلشان ميخواهد، اما هرگز چيزي بيشتر از اين برايشان نگفتم.
به خاطر دارم يكي از شاگردانم روزي بعد از تعطيل شدن كلاس به من گفت: «حتماً جنگ با نازيها خيلي وحشتناك بوده! اما نازيها و آلمانيها ميخواستن دنيا رو فتح كنن. بالأخره يه نفر بايد جلوشون رو ميگرفت!»
ظاهراً آن پسر مرا به چشم يك قهرمان نگاه ميكرد. او هم مثل همة شاگردانم، در مورد نقش من در جنگ، تصور اشتباهي داشت. او هم اطمينان داشت كه من يك سرباز آمريكايي بودهام كه بر ضد آلمانيها ميجنگيدم.
اما من هرگز نه به او، نه به هيچ يك از شاگردانم نگفتم كه حقيقت ماجرا كاملاً برعكس است. من در جريان جنگ جهاني دوم، يك سرباز آلماني بودم.
[1] - Eric Brandt
اين وبپيج آخرين بار در تاريخ 2008/03/12 روزآمد يا ويرايش شده است.
© 1387-1385 مهرداد تويسركاني
© 2006-2008 Mehrdad Tooyserkani